Tarse Ferferi Az Sedahaye Boland

اسم بره كوچولوی قصه‌ی ما فرفري بود. او دوست داشت بازی كند و صدای قورقور قورباغه‌ها را بشنود ولی از صداهای بلند می‌ترسيد. از صدای تراكتور، گاو، رعد و برق و . . . هر وقت صدای بلند می‌شنيد، پنهان می‌شد. پدرش متوجه شد كه فرفری خيلی می‌ترسد پس همراه او راه افتاد، تا بگويد كه هيچ‌كدام از اين چيزها ترس ندارد. در راه حيوانات زيادی ديدند و سروصداهای بلندی شنيدند ولی…

(62 بازدید)

1 دیدگاه برای این پست

  1. sajama national park

    Say, you got a nice blog post.Much thanks again.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *