Ist Zoorgooii Mamnoo

زنگ تفریح من و سهند و آرش و ماهان باهم از کلاس رفتیم بیرون، توی حیاط هم دست‌های هم را گرفته بودیم، هربار که امید می‌خواست خوراکی‌هایمان را از دستمان بکشد چهارنفری می‌گفتیم: «ایست!» بالاخره امید مجبور شد زنگ تفریح دوم برای خودش از بوفه‌ی مدرسه خوراکی بخرد چون فهمید زورش به گروه مرد عنکبوتی نمی‌رسد.

(119 بازدید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *