رفتن به محتوای اصلی

قصه‌ی آلن تو می‌توانی!

آلن دوست داشت توپ‌بازی کند. ولی نمی‌توانست مثل دوستانش توپ را مستقیم به آن دورها پرتاب کند. او خیلی ناامید شده بود و فکر می‌کرد هرگز نمی‌تواند این کار را انجام بدهد. ولی دوستانش او را یاد وقتی انداختند که خجالت می‌کشید و نمی‌توانست با خانم کتی صحبت کند یا زمانی که نمی‌توانست شنا کند و به میله استخر چسبیده بود ولی با کمک دوستانش موفق شد. بیایید ببینیم وقتی دوست‌های آلن او را تشویق می‌کنند چه اتفاقی می‌افتد.

 

 

برای این نوشته 0 نظر ثبت شده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگشت به بالا
سبد خرید
  • هیچ محصولی در سبدخرید نیست.