دروغگویی در کودکان و راه های درمان آن

# تاریخ انتشار 1405/04/27
# 37 بازدید
# مدت زمان مطالعه 7 دقیقه
lying-in-children-and-ways-to-treat-it

اگر تا به حال با فرزندتان روبرو شده‌اید و او با اطمینان کامل چیزی گفته که می‌دانستید حقیقت ندارد، مطمئن باشید تنها والدینی نیستید که این تجربه را داشته‌اید. تقریباً همه کودکان در مقطعی از رشد خود دروغ می‌گویند، چه یک قصه خیالی درباره روبرو شدن با خرس در پیاده‌روی خانوادگی باشد، چه انکار ساده اینکه مسواک نزده‌اند در حالی که خمیردندان هنوز روی مسواک باقی مانده است. نکته جالب اینجاست که گاهی این دروغگویی به‌طور ناگهانی و با شدت غیرمنتظره‌ای ظاهر می‌شود؛ کودکی که تا دیروز کاملاً صادق بود، ناگهان شروع به دروغ گفتن درباره مسائل مختلف می‌کند و همین موضوع والدین را نگران و گیج می‌کند. اما خبر خوب این است که اگر بدانیم چرا کودکان دروغ می‌گویند و چگونه باید با این رفتار برخورد کنیم، می‌توانیم مسیر را به سمت صداقت هدایت کنیم. در ادامه این مقاله قرار است به عمق این موضوع بپردازیم، دلایل روانشناختی پشت دروغگویی کودکان را باز کنیم و راهکارهای عملی و اثبات‌شده‌ای را معرفی کنیم که می‌توانند رابطه شما و فرزندتان را از مسیر تنش و بی‌اعتمادی به مسیر صداقت و ارتباط سالم برگردانند.

کتاب‌هایی که در این رابطه می‌توانند به شما و فرزندتان کمک کنند:

برای خرید انواع کتاب کودک، اینجا کلیک کنید.

چرا کودکان دروغ می‌گویند؟

بیشتر والدین فکر می‌کنند فرزندشان فقط برای رسیدن به چیزی که می‌خواهد یا فرار از یک تنبیه دروغ می‌گوید. این دو مورد واقعاً از رایج‌ترین انگیزه‌های دروغگویی هستند، اما واقعیت این است که ریشه‌های دروغگویی در کودکان بسیار پیچیده‌تر و عمیق‌تر از این حرف‌هاست. کودکان موجوداتی هستند که دائماً در حال آزمایش رفتارهای مختلف و سنجش واکنش دنیای اطرافشان هستند و دروغ گفتن هم یکی از همین رفتارهایی است که آنها امتحان می‌کنند تا ببینند چه نتیجه‌ای برایشان دارد.

آزمایش یک رفتار تازه

یکی از دلایلی که کمتر به آن توجه می‌شود این است که کودک صرفاً کنجکاو است بداند دروغ گفتن چه اثری دارد. او مثل هر رفتار دیگری که یاد می‌گیرد، دروغ را هم امتحان می‌کند تا ببیند چه اتفاقی می‌افتد. در ذهن کودک این سوال شکل می‌گیرد که اگر درباره این موضوع دروغ بگویم چه می‌شود؟ آیا این کار مرا از چیزی که دوست ندارم خلاص می‌کند؟ آیا چیزی به من می‌دهد که در غیر این صورت به آن دست پیدا نمی‌کردم؟ این کنجکاوی طبیعی، بخشی جدایی‌ناپذیر از فرآیند رشد شناختی کودک است و نشان می‌دهد که مغز او در حال یادگیری علت و معلول در تعاملات اجتماعی است.

تقویت عزت نفس و جلب تایید دیگران

کودکانی که اعتماد به نفس پایینی دارند، گاهی دروغ‌های بزرگ و غیرواقعی می‌گویند تا خودشان را در چشم دیگران چشمگیرتر، خاص‌تر یا با استعدادتر نشان دهند. تصور کنید کودکی که در واقعیت شاید در جمع همسالانش احساس دیده نشدن می‌کند، داستانی تعریف می‌کند که در آن او قهرمان اصلی است، همه او را تحسین می‌کنند و اتفاقاتی به مراتب فراتر از واقعیت رخ داده است. این نوع دروغ‌ها معمولاً از یک نیاز عمیق‌تر ناشی می‌شوند: نیاز به دیده شدن، نیاز به احساس ارزشمندی و نیاز به تعلق داشتن. وقتی والدین متوجه چنین الگویی می‌شوند، باید بدانند که مشکل اصلی دروغ نیست، بلکه احساس ناکافی بودنی است که پشت آن پنهان شده است.

دور کردن توجه از خودشان

کودکانی که با اضطراب یا افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنند، گاهی درباره علائم و احساسات واقعی خودشان دروغ می‌گویند تا توجه دیگران را از خودشان دور کنند. برای مثال ممکن است کودکی که واقعاً شب قبل خواب خوبی نداشته، بگوید که کاملاً خوب خوابیده است، فقط به این دلیل که نمی‌خواهد کسی نگرانش شود یا سوالات بیشتری از او پرسیده شود. این رفتار در نگاه اول ممکن است ساده به نظر برسد، اما در واقع نشانه‌ای است از تلاش کودک برای مدیریت بار عاطفی خانواده، باری که او فکر می‌کند وظیفه‌اش است آن را کاهش دهد، در حالی که این وظیفه اصلاً بر عهده او نیست.

حرف زدن قبل از فکر کردن

یکی از الگوهای شایع دروغگویی در کودکانی که با نقص توجه و بیش‌فعالی دست و پنجه نرم می‌کنند، ناشی از تکانشگری است. یکی از ویژگی‌های اصلی نوع تکانشی این اختلال، حرف زدن قبل از فکر کردن است و همین موضوع باعث می‌شود که این کودکان اغلب درگیر مسئله دروغگویی شوند. جالب اینجاست که گاهی این کودکان واقعاً باور دارند کاری را انجام داده‌اند در حالی که در واقع فراموش کرده‌اند. بسیاری از این کودکان صادقانه می‌گویند که فکر می‌کردند تکلیفشان را انجام داده‌اند و اصلاً یادشان نمی‌آمده که کار اضافه‌ای هم داشته‌اند. در این موارد، کمک به کودک برای تقویت حافظه‌اش با استفاده از چک‌لیست، محدودیت زمانی و ابزارهای سازمان‌دهی می‌تواند بسیار موثرتر از تنبیه باشد، چرا که مشکل اصلی، نقص در حافظه کاری است نه نیت آگاهانه برای فریب دادن.

دروغ‌های سفید

برای پیچیده‌تر کردن ماجرا باید بگوییم که در برخی موقعیت‌ها، خود والدین هستند که کودک را تشویق می‌کنند یک دروغ مصلحتی یا به اصطلاح دروغ سفید بگوید تا احساسات کسی جریحه‌دار نشود. در این حالت، دروغ سفید و زمان مناسب استفاده از آن، بیشتر در حیطه مهارت‌های اجتماعی قرار می‌گیرد تا در حیطه صداقت و عدم صداقت. این موضوع نشان می‌دهد که خط میان صداقت مطلق و ملاحظه اجتماعی، خطی است که حتی بزرگسالان هم همیشه به‌درستی آن را رعایت نمی‌کنند، پس طبیعی است که کودکان هم در یادگیری این مرز دچار سردرگمی شوند.

علاوه بر همه این دلایل، باید در نظر داشته باشیم که کودکان کوچک‌تر، به‌ویژه زیر پنج سال، اغلب به شیوه‌ای خیال‌پردازانه و پرتخیل داستان‌سرایی می‌کنند که نباید آن را با دروغ عمدی اشتباه گرفت. این نوع قصه‌گویی بخش طبیعی رشد کودک است، مخصوصاً اگر مخاطبی مشتاق و تشویق‌کننده داشته باشد که به این داستان‌ها دامن می‌زند. در چنین مواقعی، بهتر است والدین فقط به‌آرامی به کودک نشان دهند که از حقیقت ماجرا آگاه هستند، بدون اینکه او را با اتهام مستقیم دروغگویی روبرو کنند.

چگونه با دروغگویی کودک برخورد کنیم؟

نکته کلیدی که هر دو منبع تخصصی این مقاله به آن اشاره کرده‌اند این است که پیش از هر واکنشی، باید به کارکرد و انگیزه پشت دروغ فکر کرد. سطح شدت دروغ، شرایط پیرامون آن و اینکه آیا این یک رفتار مقطعی است یا الگویی تکرارشونده، همگی باید در نظر گرفته شوند تا واکنش والدین متناسب با موقعیت باشد. قوانین ثابت و یکسانی برای همه موارد وجود ندارد، بلکه سطوح مختلف دروغگویی نیازمند واکنش‌های متفاوتی هستند.

دروغ‌های سطح یک

وقتی صحبت از دروغگویی برای جلب توجه است، معمولاً بهترین واکنش نادیده گرفتن آن است. به‌جای اینکه با لحنی تند بگویید "این دروغ است، می‌دانم که این اتفاق نیفتاده"، رویکرد ملایم‌تری در پیش بگیرید که در آن نه لزوماً تنبیهی وجود دارد و نه توجه زیادی به این دروغ داده می‌شود. این موضوع به‌خصوص وقتی اهمیت پیدا می‌کند که دروغگویی از جایی مانند عزت نفس پایین سرچشمه می‌گیرد. برای مثال اگر فرزندتان بگوید که امروز ده گل در زنگ ورزش زده و همه او را روی دوش خود بلند کرده‌اند و شما مطمئن باشید این اتفاق نیفتاده، بهتر است سوالات پیگیرانه‌ای درباره جزئیات نپرسید. برای این نوع دروغ‌های سطح پایین که به کسی آسیب نمی‌رسانند اما رفتار خوبی هم محسوب نمی‌شوند، نادیده گرفتن و هدایت گفتگو به سمت موضوعی که می‌دانید واقعیت دارد، بهترین راه است.

دروغ‌های سطح دو

اگر نادیده گرفتن نتیجه نداد، والدین می‌توانند شفاف‌تر عمل کنند و با یک تذکر ملایم واکنش نشان دهند. در مواردی که دروغ حالتی اغراق‌آمیز و خیال‌پردازانه دارد، می‌توان آن را به‌شکلی دوستانه "قصه بزرگ‌نمایی‌شده" نامید. اگر کودک یکی از این داستان‌ها را تعریف می‌کند، والد می‌تواند به آرامی بگوید که این شبیه یک قصه اغراق‌آمیز است و از کودک بخواهد دوباره تلاش کند و بگوید واقعاً چه اتفاقی افتاده است. هدف این روش، اشاره به رفتار و تشویق کودک به تلاش دوباره برای بیان واقعیت است، بدون اینکه او را شرمنده یا سرزنش کنید.

دروغ‌های سطح سه

وقتی موضوع جدی‌تر می‌شود، مثل دروغ گفتن کودکان بزرگ‌تر درباره اینکه کجا بوده‌اند یا آیا تکالیفشان را انجام داده‌اند، والدین باید به فکر یک پیامد مشخص باشند. کودک باید از قبل بداند که برای این نوع دروغ‌ها عواقبی وجود دارد، تا این پیامد غافلگیرکننده نباشد. مانند هر پیامد تربیتی دیگری، بهتر است این عواقب کوتاه‌مدت و متناسب باشند، نه اغراق‌آمیز و طولانی، تا فرصتی به کودک بدهند که دوباره به رفتار درست بازگردد. برای مثال می‌توان تلفن همراه او را برای مدت کوتاهی گرفت یا از او خواست یک کار خانه انجام دهد.

همچنین بسته به شدت موضوع، باید به خود مسئله‌ای که کودک درباره‌اش دروغ گفته هم پرداخته شود. اگر کودکی گفته تمام هفته تکلیف نداشته، اما بعداً معلوم شود هر روز تکلیف داشته، باید هم برای دروغ گفتن پیامدی در نظر گرفته شود و هم او باید بنشیند و تمام تکالیف عقب‌افتاده را انجام دهد. اگر کودکی، کودک دیگری را زده و بعد درباره آن دروغ گفته، هم باید پیامدی برای دروغ در نظر گرفت و هم پیامدی برای زدن. در این مورد، والدین می‌توانند از کودک بخواهند نامه عذرخواهی برای کودک دیگر بنویسد تا هم مسئولیت‌پذیری تقویت شود و هم آسیب واردشده تا حدی جبران گردد.

راه‌هایی برای پیشگیری از دروغگویی کودکان از همان ابتدا

پیشگیری همیشه ساده‌تر و کم‌هزینه‌تر از درمان است، و این قانون درباره دروغگویی کودکان هم صدق می‌کند. به‌جای اینکه صبر کنیم دروغگویی به یک الگوی جاافتاده تبدیل شود، می‌توانیم از همان کودکی زمینه‌ای بسازیم که صداقت در آن راحت‌تر از دروغگویی باشد.

بگذارید بدانند که صداقت پیامدها را کاهش می‌دهد

فرض کنید نوجوانی در یک مهمانی مشروب خورده و حالا والدینش می‌خواهند او تماس بگیرد تا او را ببرند. کودک می‌داند که برای این نوشیدن مشروب هم باید پیامدی وجود داشته باشد. اینجاست که تعادل ظریفی لازم است میان داشتن گفتگوی باز و در عین حال تعیین محدودیت‌های لازم برقرار شود. در چنین موقعیتی، وقتی والدین دارند پیامد را اجرا می‌کنند، می‌توانند همزمان کودک را به‌خاطر گفتن حقیقت تحسین کنند و به او بگویند که این کار او را قابل اعتمادتر می‌کند. آنها همچنین می‌توانند پیامد را کاهش دهند، مثلاً به‌جای گرفتن تلفن برای یک هفته، آن را فقط برای یک روز بگیرند.

نکته مهمی که باید به آن توجه کرد این است که کودکان و نوجوانان نباید فکر کنند پیامدها قابل مذاکره هستند. گاهی کودک ممکن است بگوید "اما من که راستش را گفتم" و سعی کند با این جمله والدین را دستکاری کند و بگوید این کار باعث می‌شود دیگر هیچ‌وقت راستش را نگوید. والدین در این لحظه نباید کوتاه بیایند، چون کوتاه آمدن در این نقطه، پیام اشتباهی می‌فرستد و اعتبار قانون‌گذاری خانواده را زیر سوال می‌برد.

استفاده از تکنیک بررسی راستی‌آزمایی

فرض کنید معلم به والدین گفته که فرزندشان تکلیفش را انجام نداده است. در این موقعیت، والدین می‌توانند به کودک فرصتی برای گفتن حقیقت بدهند. اگر کودک در ابتدا حقیقت را نگوید، والدین می‌توانند بگویند "من الان می‌روم و ده دقیقه دیگر برمی‌گردم و دوباره از تو می‌پرسم. اگر نظرت عوض شد و خواستی جواب متفاوتی بدهی، این فقط یک بررسی راستی‌آزمایی است و به‌خاطرش تنبیه نمی‌شوی." این روش به کودک فرصتی می‌دهد که اگر از ترس پیامد یا از ترس ناامید کردن والدینش جواب سرسری داده، واقعاً فکر کند که آیا می‌خواهد دروغ بگوید یا حقیقت را بگوید، بدون فشار لحظه‌ای تصمیم‌گیری. البته این تکنیک برای کودکانی که به‌طور مزمن دروغ می‌گویند مناسب نیست و بیشتر برای موقعیت‌های مقطعی کاربرد دارد.

استفاده از روش مقدمه‌چینی

والدین همچنین می‌توانند با یادآوری این نکته به کودک که از او انتظار کمال ندارند، زمینه را برای گفتن حقیقت آماده کنند. والدین می‌توانند بگویند "می‌خواهم سوالی از تو بپرسم و شاید جوابش چیزی باشد که دوست ندارم بشنوم. اما یادت باشد که رفتار تو، هویت تو نیست. من بی‌قید و شرط دوستت دارم و گاهی همه اشتباه می‌کنند. پس می‌خواهم به من یک جواب صادقانه بدهی." دادن این فرصت به کودک برای تامل، می‌تواند او را به سمت گفتن حقیقت سوق دهد، چون او احساس می‌کند فضای امنی برای اشتباه کردن دارد.

به کودکان مبتلا به بیش‌فعالی زمان بیشتری برای فکر کردن بدهید

کودکانی که با بیش‌فعالی و نقص توجه دست و پنجه نرم می‌کنند و مستعد دادن پاسخ‌های تکانشی هستند که به دروغ ختم می‌شود، به زمان اضافی برای فکر کردن قبل از حرف زدن نیاز دارند. این تکانشگری می‌تواند هم در خانه و هم در مدرسه مشکل‌ساز شود، مثلاً وقتی معلمی از کودک می‌پرسد آیا تکلیفش را تمام کرده و کودک بدون اینکه حتی به برگه‌اش نگاه کند می‌گوید بله. در این مواقع باید به کودک یاد داد که آرام‌تر عمل کند و قبل از پاسخ دادن، کارش را بررسی کند. این نوع آموزش، بیشتر از سرزنش کردن کودک به خاطر دروغ گفتنش موثر است، چون مشکل اصلی از جنس تکانشگری است نه نیت فریبکارانه.

تعریف قصه‌های خیالی و واقعی را از هم جدا کنید

یکی از نکات مهمی که والدین باید در نظر داشته باشند این است که قصه‌سرایی خیالی کودکان زیر پنج سال را نباید با دروغ عمدی اشتباه گرفت. اگر فرزندتان داستانی هیجان‌انگیز درباره روبرو شدن با یک خرس در طبیعت تعریف می‌کند، کافی است به آرامی به او نشان دهید که از حقیقت ماجرا خبر دارید، مثلاً با گفتن اینکه "روبرو شدن با خرس واقعاً چیز فوق‌العاده‌ای می‌بود، حالا به پسرعمویت بگو واقعاً چه اتفاقی افتاد." این روش هم به تخیل کودک احترام می‌گذارد و هم مرز میان خیال و واقعیت را برایش روشن می‌کند.

زمینه‌ای برای صداقت و درستکاری بسازید

اگر می‌خواهید فرزندتان اهمیت صداقت و مسئولیت‌پذیری را یاد بگیرد، باید این ارزش‌ها را فراتر از موقعیت‌های بحرانی و در لحظات آرام خانوادگی هم تقویت کنید. درباره صداقت و اعتماد وقتی هم شما و هم فرزندتان آرام هستید و فضا تنش‌آلود نیست صحبت کنید، نه فقط زمانی که یک دروغ تازه کشف شده است. خواندن داستان‌هایی که صداقت را ارزش می‌دهند و آن را پاداش می‌دهند نیز می‌تواند به‌شکل غیرمستقیم این پیام را تقویت کند. همچنین به کودکتان یادآوری کنید که فارغ از اشتباهاتش، دوستش دارید. و از همه مهم‌تر، وقتی کودک صادق است، این صداقت را به رسمیت بشناسید؛ مثلاً بگویید "خیلی به تو افتخار می‌کنم که حقیقت را گفتی حتی وقتی سخت بود. این نشان‌دهنده شجاعت زیادی است."

اشتباهاتی که والدین نباید مرتکب شوند

تا اینجا درباره اینکه چه کارهایی باید انجام دهید صحبت کردیم، اما به همان اندازه مهم است بدانید چه کارهایی نباید انجام دهید، چون همین اشتباهات ظاهراً کوچک می‌توانند دقیقاً همان چیزی را تقویت کنند که سعی دارید از آن جلوگیری کنید.

هیچ‌وقت فرزندتان را گیر نیندازید

قرار دادن کودک در موقعیتی که مجبور شود انتخاب کند دروغ بگوید یا نه، خودش زمینه دروغ گفتن را فراهم می‌کند. اگر والدین از حقیقت ماجرا آگاه هستند، بهتر است مستقیم به اصل موضوع بروند و درباره آن صحبت کنند. به‌جای اینکه از کودک بپرسید آیا تکلیفش را انجام نداده، والد می‌تواند بگوید "می‌دانم تکلیفت را انجام ندادی. بیا درباره اینکه چرا این کار درستی نیست صحبت کنیم." این روش کودک را از موقعیت دفاعی و اجبار به دروغ گفتن خارج می‌کند و مستقیماً روی حل مسئله تمرکز می‌کند.

فرزندتان را دروغگو خطاب نکنید

برچسب زدن به کودک به‌عنوان "دروغگو" یک اشتباه بزرگ است. زخمی که این برچسب ایجاد می‌کند، بسیار عمیق‌تر از خود دروغی است که کودک گفته است. این برچسب باعث می‌شود کودک با خودش فکر کند "مامان دیگر حرفم را باور نمی‌کند." این احساس، کودک را نسبت به خودش بد می‌کند و می‌تواند زمینه‌ساز الگوی تکرارشونده‌ای از دروغگویی شود، چرا که وقتی کودک احساس کند در هر صورت به‌عنوان دروغگو شناخته می‌شود، انگیزه‌اش برای تلاش در جهت صداقت هم کمرنگ‌تر می‌شود. این نکته یکی از مهم‌ترین اصولی است که کارشناسان تربیت کودک بر آن تاکید می‌کنند: هویت کودک را با یک رفتار مقطعی گره نزنید.

از دعوا و جروبحث طولانی پرهیز کنید

یکی دیگر از تله‌هایی که والدین در آن می‌افتند، درگیر شدن در یک بحث رفت‌وبرگشتی با کودک است. وقتی کودک می‌گوید "من این کار را کردم!" و والد پاسخ می‌دهد "نه، نکردی!" این چرخه تکراری فقط تنش را بالا می‌برد بدون اینکه هیچ نتیجه‌ای در بر داشته باشد. به‌جای این کشمکش، بهتر است والد با آرامش بگوید که قصد بحث کردن ندارد و اگر کودک تصمیم بگیرد کاری را که از او خواسته شده انجام ندهد، در واقع تصمیم گرفته یک وظیفه اضافه به فهرست کارهایش اضافه شود. این نوع پاسخ، مسئولیت را دوباره روی دوش کودک می‌گذارد بدون اینکه وارد یک نبرد قدرت شوید.

موضوع را شخصی نگیرید

وقتی فرزندتان به شما دروغ می‌گوید، طبیعی است که احساس ناامیدی یا حتی خیانت کنید، اما مهم است این موضوع را به‌عنوان یک حمله شخصی تلقی نکنید. دروغگویی کودک معمولاً بازتابی از تلاش او برای حل یک مشکل یا مدیریت یک احساس است، نه توطئه‌ای علیه رابطه شما. نگاه کردن به این موقعیت به‌عنوان فرصتی برای آموزش مهارت حل مسئله موثرتر، به‌جای یک زخم شخصی، به شما کمک می‌کند با ذهنی آرام‌تر و راهکارمحورتر با کودک برخورد کنید.

فقط به رفتار نگاه نکنید، به انگیزه هم توجه کنید

یکی از نکاتی که اغلب نادیده گرفته می‌شود این است که والدین باید به الگوها و انگیزه‌های پشت دروغگویی توجه کنند، نه فقط به خود عمل دروغ گفتن. مثلاً اگر کودکی می‌گوید تکلیفش را انجام داده در حالی که این‌طور نیست، ممکن است ریشه این دروغ در این باشد که تکالیف برایش بسیار سخت و طاقت‌فرسا شده‌اند. در این شرایط می‌توان از او پرسید که تکالیفش چطور پیش می‌رود و آیا به کمک نیاز دارد. ادامه‌دار بودن این نوع گفتگوها دروغگویی را توجیه نمی‌کند، اما به شناسایی و رفع انگیزه‌های پشت آن کمک می‌کند و همین موضوع احتمال تکرار دروغ در آینده را کاهش می‌دهد.

در نهایت باید گفت که دروغگویی کودکان، بخشی طبیعی و اجتناب‌ناپذیر از فرآیند رشد است و نباید آن را نشانه‌ای از یک فاجعه اخلاقی یا شکست تربیتی تلقی کرد. آنچه واقعاً اهمیت دارد نه خود دروغ، بلکه شیوه واکنش والدین به آن است. وقتی والدین آرام بمانند، به‌جای برچسب زدن و تنبیه شدید، روی درک انگیزه‌ها و ساختن فضایی امن برای صداقت تمرکز کنند، به‌مرور کودک یاد می‌گیرد که گفتن حقیقت، حتی وقتی سخت است، ارزشش را دارد. این مسیر ممکن است زمان‌بر باشد و شاید در نگاه اول نتیجه‌ای دیده نشود، اما همین گفتگوهای کوچک و مکرر هستند که بذرهای اعتماد و صداقت را در وجود کودک می‌کارند، بذرهایی که سال‌ها بعد، در دوران نوجوانی و بزرگسالی، ثمره واقعی خود را نشان خواهند داد.

 

منبع 1

منبع 2

دیدگاه شما 0 دیدگاه کاربران
امتیازدهی:
4.8
لطفا صبر کنید