در کنار راهکارهای ارتباطی و هیجانی که در این مقاله برای نزدیکترشدن به فرزندتان معرفی شده، ایجاد لحظات آرام و مشترک، مثل زمانهای خلاقانه و بدون فشار کنار هم، نقش مهمی در ساختن حس امنیت کودک دارد. بازیهای فکری میتوانند بستری مناسب برای همین نوع لحظات باشند؛ فضایی که در آن کودک بدون احساس بازجویی یا فشار برای صحبتکردن، در کنار شما زمان میگذراند و کمکم احساس امنیت بیشتری برای بازکردن دلش پیدا میکند. علاقهمندان به این دسته از فعالیتها میتوانند برای آشنایی با گزینههای متنوعتر، به مجموعه بازی فکری کودکان مراجعه کنند.
13 نشانه که کودک شما راحت نیست احساساتش را با شما در میان بگذارد

خیلی از والدین در طول مسیر تربیت فرزندشان، به این نقطه میرسند که احساس میکنند کودکشان دیگر مثل قبل با آنها حرف نمیزند. اگر فرزندتان جوابهای کوتاه میدهد، از نگاهکردن به چشمانتان اجتناب میکند، یا برعکس، بیشازحد تلاش میکند شما را راضی نگه دارد، ممکن است اینها نشانههایی باشند که او احساس امنیت کافی برای بازکردن دلش با شما ندارد.
در این مقاله 13 نشانهای که نشان میدهند کودک شما راحت نیست احساساتش را با شما در میان بگذارد را بررسی میکنم، به همراه دلایل روانشناختی این رفتار و راهکارهایی عملی برای بازسازی این حس امنیت. با خواندن همین مقدمه، تصویر کلی موضوع دستتان میآید و در ادامه مقاله میتوانید جزئیات هر بخش را دنبال کنید.
بر اساس گفته درمانگرانی که در این حوزه فعالیت میکنند، یکی از رایجترین جملههایی که والدین در جلسات مشاوره بیان میکنند این است که فقط دلشان میخواهد فرزندشان با آنها حرف بزند یا حس نزدیکی بیشتری با او داشته باشند. نکته مهم این است که کودکان صرفاً به این دلیل که از آنها میخواهیم، درباره احساساتشان صحبت نمیکنند؛ آنها باید ابتدا احساس امنیت هیجانی کنند.
برخی از نشانههایی که میگویند فرزندتان احساس امنیت کافی برای بازکردن دلش با شما را ندارد، کاملاً قابلمشاهده و واضح هستند.
فهرست این نشانهها شامل موارد زیر است: سکوت کامل و امتناع از هرگونه گفتوگو، نادیدهگرفتن سوالات شما، دروغگفتن، بیعلاقگی به تعامل، اجتناب از نگاهکردن به چشمها، و پناهبردن به کنایه، شوخی، یا جملههای بیاهمیتجلوهدادن موضوع.
من در تجربهام با خانوادههای اطرافم دیدهام که این نشانهها اغلب بهقدری آشکار هستند که والدین بلافاصله متوجه تغییر رفتار فرزندشان میشوند، اما اغلب نمیدانند علت واقعی این تغییر چیست.
نشانههای پنهان و کمتر قابلتوجه
همه نشانههای فاصلهگرفتن هیجانی، شکل بیرونزده و آشکار ندارند. برخی کودکان بهجای فاصلهگرفتن، به سمتی کاملاً متضاد حرکت میکنند.
این کودکان معمولاً به این شکل رفتار میکنند: بیشازحد مطیع میشوند، دنبال کمالگرایی میروند، و شدیداً تلاش میکنند رضایت اطرافیان را جلب کنند.
نکته مهمی که کارشناسان این حوزه به آن اشاره میکنند این است که این رفتارها معمولاً نه به این دلیل که کودک ذاتاً «فرزند آسانی» است، بلکه به این دلیل رخ میدهند که او از ناامیدکردن والدینش میترسد.
دلایل اصلی این رفتار در کودکان
وقتی فرزندمان اینگونه رفتار میکند، طبیعی است که پر از سوال و نگرانی شویم؛ اینکه چرا اینطور شده و این رفتار از کجا نشأت گرفته است.
ریشه این رفتار در الگوهای اولیه زندگی کودک: بخشی از این رفتار به الگوهایی برمیگردد که از همان سنین پایین در کودک شکل گرفتهاند. کودکان از همان اوایل زندگی یاد میگیرند که آیا احساساتشان با کنجکاوی همراه میشود یا با تصحیح و انتقاد. اگر کودکی احساس کند که آسیبپذیربودن او با انتقاد، تلاش برای اصلاح رفتارش، تنبیه، یا حتی درماندگی والدینش همراه میشود، ممکن است ناخودآگاه تصمیم بگیرد که نگهداشتن احساسات در درون خودش امنتر است.
تأثیر واکنشهای قبلی والدین: میزان احساس امنیتی که کودک برای بازکردن دلش دارد، تا حد زیادی به واکنشهای قبلی والدین در برابر احساسات دشوار او بستگی دارد. بسیاری از کودکان به این دلیل احساساتشان را پنهان میکنند که نگران واکنش والدینشان هستند و میترسند نادیده گرفته شوند، تنبیه شوند، یا درک نشوند.
نکتهای که کمتر به آن توجه میشود: این تنها واکنشهای تند یا نادیدهگیرانه والدین نیست که باعث این رفتار میشود؛ حتی پاسخهایی که با نیت خوب داده میشوند، مثل عجله برای دادن نصیحت یا تلاش سریع برای حل مشکل، هم میتوانند کودک را وادار به سکوت کنند، بهخصوص اگر در آن لحظه چیزی که او نیاز داشته همین نبوده باشد.
نبود واژگان هیجانی کافی: برخی کودکان صرفاً به این دلیل در بیان احساساتشان مشکل دارند که هنوز واژگان هیجانی کافی برای نامگذاری یا بیان آنچه حس میکنند را ندارند.
راهکارهایی برای کمک به کودک برای بازکردن دل
اگر میخواهید فرزندتان بیشتر با شما صحبت کند، نخستین قدم این است که نگاه خودتان را به درون بچرخانید. وقتی خود والد در حالت تنظیمنشده هیجانی قرار دارد، کودک هم برای همراهی هیجانی با او دچار مشکل میشود. اغلب این اتفاق میافتد که والد و کودک بهجای همراهی و آرامکردن یکدیگر، وارد چرخهای از تشدید متقابل احساسات میشوند که در نهایت هر دو را از هم دورتر میکند.
پیش از هر گفتوگو: پیش از آنکه با فرزندتان وارد گفتوگو شوید یا از او بخواهید دلش را باز کند، به لحن صدا، حالت بدنی، و نفسکشیدن خودتان توجه کنید. از خودتان بپرسید که آیا بهاندازه کافی آرام هستید تا هر چیزی که فرزندتان بگوید را بدون قضاوت یا نگرانی بپذیرید.
بهترین نکتهای که میتوان پیش از هر توصیه یا راهکار تربیتی به والدین گفت، این است که تمرکز بر تجربه شخصی خودشان بهعنوان والد و افزایش خودآگاهی، بهترین مقدمه برای یک اقدام تربیتی موفق است.
پس از آرامشدن، این راهکارها میتوانند کمککننده باشند:
ایجاد آیینهای ارتباطی، مثل گفتوگو در مسیر رانندگی، آیینهای قبل از خواب، یا زمانهای آرام خلاقانه.
فراهمکردن فضا برای احساسات کودک بدون فشار برای صحبتکردن.
گفتن جملههایی که به کودک اطمینان میدهند نیازی نیست پیش از آمادگیاش حرف بزند و شما همیشه در دسترس او هستید.
کمک به کودک برای نامگذاری احساساتش بدون شرمندهکردن او.
تأیید احساسات کودک بدون قضاوت؛ برای مثال با گفتن اینکه این موقعیت واقعاً ناراحتکننده بوده یا شما هم در آن شرایط ناراحت میشدید.
پذیرفتن اشتباهات خودتان؛ اگر واکنشهای قبلیتان فضای امنی برای فرزندتان نساخته، میتوانید با پذیرفتن اینکه گاهی حرف او را قطع میکنید یا زود میخواهید مشکل را حل کنید، و بیان تمایل خود برای بهتر عملکردن، این رابطه را ترمیم کنید.
چه زمانی باید به دنبال کمک حرفهای باشید
به یاد داشته باشید که لازم نیست این مسیر را تنها طی کنید، و اگر فرزندتان با سلامت روانش دستوپنجه نرم میکند، گرفتن کمک تخصصی برای او ضروری است.
نشانههایی که زمان مراجعه به متخصص را نشان میدهند: اگر فرزندتان بهطور مداوم گوشهگیر است، واکنشهای هیجانی شدید نشان میدهد، بیاحساس به نظر میرسد، یا نشانههای اضطراب و افسردگی از خود بروز میدهد، زمان مناسبی است که یک درمانگر را وارد این فرآیند کنید. یک فرد بیطرف با تجربه در این حوزه میتواند به کودک کمک کند احساساتش را بیان کند و رابطه او با والدینش تقویت شود.
همچنین باید به یاد داشته باشید که ارتباط، یک مسیر دوطرفه است و بسیاری از والدین هم از مراجعه به رواندرمانی برای خودشان بهره میبرند، بهخصوص اگر از سبک ارتباطی یا سکوت فرزندشان دچار برانگیختگی هیجانی میشوند یا نمیدانند چطور باید پاسخ دهند.


