آموزش خویشتن داری به کودک
خویشتن داری یعنی این که کودک بتواند بین یک واکنش آنی و یک انتخاب آگاهانه، دومی را انتخاب کند. یعنی بهجای این که در برابر هر وسوسه، هر خشم و هر ناکامی فوراً واکنش نشان بدهد، بتواند چند لحظه مکث کند، فکر کند و بعد تصمیم بگیرد.
این مهارت، یکی از مهمترین چیزهایی است که ما بهعنوان والدین میتوانیم به بچههایمان یاد بدهیم، چون تحقیقات نشان داده کودکانی که خویشتن داری ضعیفتری دارند، در مدرسه پیشرفت کمتری میکنند، بیشتر در معرض اضطراب و افسردگی قرار میگیرند و در بزرگسالی هم با مشکلاتی مثل چاقی یا وابستگی به مواد دستوپنجه نرم میکنند. از طرف دیگر بچههایی که خویشتن داری بالاتری دارند، معمولاً موفقتر، سالمتر و از نظر مالی هم در وضعیت بهتری قرار میگیرند.
خبر خوب این است که خویشتن داری فقط ژنتیک نیست. بله، ژنها نقش دارند، اما نقش والدین و محیط پررنگتر از چیزی است که فکرش را میکنیم. من در این مقاله میخواهم هم رویکردهای متناسب با سن کودک را بگویم و هم روشهایی که علم پشتشان ایستاده و واقعاً جواب میدهند.
اگر دنبال کتابهایی هستید که به رشد و یادگیری فرزندتان کمک کند و مسیر تربیت را کمی سادهتر کند، مجموعه کتاب تربیت کودک نردبان گزینه خوبی برای این کار است. کتابهای این مجموعه با زبانی ساده و صمیمی نوشته شدهاند و هرکدام دقیقاً یکی از همان دغدغههایی را پوشش میدهند که هر مادری در مسیر تربیت با آن روبهرو میشود؛ از شکلگیری عادتهای درست گرفته تا تقویت مهارتهای اجتماعی و عاطفی بچهها.
آموزش خویشتن داری به کودک زیر ۲ سال
نوزادان و کودکان نوپا بین چیزی که میخواهند و چیزی که واقعاً از پسش برمیآیند، فاصلهی زیادی احساس میکنند و همین فاصله باعث میشود خیلی زود کلافه شوند و قشقرق راه بیندازند.
در این سن بهترین کاری که میتوانید بکنید، پیشگیری است، نه مقابله. یعنی با یک اسباببازی، یک آهنگ یا یک فعالیت جدید، حواس کودک را قبل از این که کلافگی بالا بگیرد، پرت کنید. این کار اصلاً به معنای فرار از مسئله نیست، بلکه یک تکنیک واقعی برای کاهش استرس کودک در سنی است که هنوز زبان کافی برای بیان احساساتش را ندارد.
وقتی کودک به مرز دوسالگی میرسد، میتوانید از یک تایماوت کوتاه در یک نقطهی مشخص، مثلاً یک صندلی آشپزخانه یا پلهی پایین، استفاده کنید. این کار نه برای تنبیه، بلکه برای نشان دادن این پیام است که رفتار پرخاشگرانه نتیجه دارد و گاهی بهتر است چند دقیقه تنها بمانی تا آرام شوی، تا این که قشقرق راه بیندازی.
آموزش خویشتن داری به کودک سه تا پنج سال
در این بازه سنی هنوز میشود از تایماوت استفاده کرد، اما بهجای تعیین یک زمان مشخص، بهتر است تایماوت را زمانی تمام کنید که کودک واقعاً آرام شده باشد. این تغییر کوچک، به کودک کمک میکند حس کنترل بر احساسات خودش را بهتر تجربه کند.
نکتهی مهمتر این است که وقتی کودک در یک موقعیت سخت خودش را کنترل میکند، حتماً این را ببینید و بگویید. جملههایی مثل «خیلی خوب بود که آرام موندی» یا «دمت گرم که خودتو کنترل کردی» ساده به نظر میرسند، اما دقیقاً همان بازخوردی هستند که مغز کودک را به تکرار آن رفتار تشویق میکنند.
من همیشه به این نکته اعتقاد داشتهام که تشویق بهموقع، از هر تنبیهی مؤثرتر عمل میکند، مخصوصاً در این سن که کودک هنوز در حال یادگیری این است که احساساتش چه اسمی دارند و چطور میشود آنها را مدیریت کرد.
آموزش خویشتن داری به کودک شش تا نه سال
وقتی کودک وارد مدرسه میشود، درک بهتری از مفهوم پیامد پیدا میکند و میفهمد که میتواند بین رفتار خوب و بد، خودش انتخاب کند.
یک تکنیک ساده اما مؤثر این است که به کودک یاد بدهید تصور یک تابلوی ایست را در ذهنش بیاورد، قبل از این که به یک موقعیت واکنش نشان بدهد. این تصویرسازی ساده، فاصلهای بین محرک و واکنش ایجاد میکند که همان فاصله، جوهرهی خویشتن داری است.
تشویق کودک به این که چند دقیقه از یک موقعیت عصبیکننده فاصله بگیرد و بعد برگردد، هم به او کمک میکند تا آرام شود و هم این مهارت را در حافظهاش ثبت میکند که دفعهی بعد راحتتر از آن استفاده کند. هر بار که این کار را کرد، حتماً تشویقش کنید، چون این تقویت مثبت است که این رفتار را در آینده هم تکرار میکند.
آموزش خویشتن داری به کودک ده تا دوازده سال
کودکان بزرگتر معمولاً درک عمیقتری از احساسات خودشان دارند و میتوانند علت خشم یا ناکامیشان را تحلیل کنند.
در این سن خوب است از کودک بخواهید فکر کند چه چیزی باعث از دست دادن کنترلش شده و بعد آن را تحلیل کند. برایش توضیح دهید که خیلی از موقعیتهایی که اول ناراحتکننده به نظر میرسند، در نهایت آنقدرها هم بد نیستند. این نکته را هم اضافه کنم که این موقعیت نیست که کودک را عصبانی میکند، بلکه تفسیری است که او از آن موقعیت دارد، و همین تفسیر است که باید روی آن کار کنیم.
از کودک بخواهید قبل از واکنش نشان دادن، کمی فکر کند و هر بار که این کار را کرد، آن را ببینید و تحسینش کنید.
آموزش خویشتن داری به نوجوان سیزده تا هفده سال
در این سن انتظار میرود نوجوان بتواند بیشتر رفتارهایش را کنترل کند، اما این به این معنا نیست که دیگر نیازی به راهنمایی ندارد.
به نوجوانها یادآوری کنید که به پیامدهای بلندمدت فکر کنند، نه فقط لحظهی حال. تشویقشان کنید قبل از واکنش نشان دادن به یک موقعیت ناراحتکننده، مکث کنند و بهجای در رفتن کنترل و بلند کردن صدا یا کوبیدن در، مسئله را با گفتوگو حل کنند.
اگر لازم شد، میتوانید با گرفتن موقتی برخی امتیازات، پیام خویشتن داری را تقویت کنید، اما حتماً راهی برای بازگرداندن آن امتیاز در نظر بگیرید، چون هدف تنبیه نیست، هدف یادگیری است.
دور کردن کودک از وسوسه، اولین قدم واقعی
یکی از مؤثرترین راهها برای تقویت خویشتن داری، اصلاً درگیر شدن با اراده نیست، بلکه تغییر محیط است. حتی بزرگسالانی که ارادهی قوی دارند، جلوی یک دونات وسوسهانگیز کم میآورند، چه برسد به یک کودک.
برای بچههای کوچکتر، این میتواند به این معنا باشد که یک اسباببازی که همیشه باعث دعوا میشود را قبل از قرار بازی کنار بگذارید، یا در فروشگاه از راهرو شیرینیها عبور نکنید. برای بچههای بزرگتر، دور نگه داشتن گوشی و تبلت از فضایی که تکلیف انجام میدهند کمک میکند، اما فراتر از این، میتوانید به آنها یاد بدهید خودشان وسوسهها را شناسایی کنند و پیشدستی کنند تا از آنها دور بمانند.
بچههایی که کمتر دچار مشکل میشوند، لزوماً ارادهی قویتری ندارند، بلکه در پیشبینی و دوری از موقعیتهایی که رفتار تکانشی را تحریک میکند، بهتر عمل میکنند.
ساختن محیطی که خویشتن داری در آن پاداش میگیرد
حتماً دربارهی آزمایش معروف مارشمالو شنیدهاید، جایی که به کودکان پیشدبستانی گفته میشد یا الان یک شیرینی بگیرند یا صبر کنند و دوتا بگیرند. نتیجه این بود که بچههایی که توانستند صبر کنند، در سالهای بعد نتایج بهتری در تحصیل و زندگی گرفتند.
اما وقتی این آزمایش دقیقتر بررسی شد، معلوم شد که خیلی چیزها به این بستگی دارد که کودک چه انتظاری از بزرگسال دارد. اگر تجربهی کودک نشان داده باشد که بزرگترها به قولشان عمل نمیکنند، دلیلی ندارد که صبر کند. در آزمایشهای بعدی هم دیده شد که همین چند بار ناامید شدن کافی است تا تمایل کودک به صبر کردن برای پاداش، از بین برود.
این یعنی اگر میخواهید کودک خویشتن داری را یاد بگیرد، اول باید مطمئن شوید که خودتان به قولهایتان عمل میکنید. اگر گفتید بستنی بعد از شام است، همینطور بماند، چون هر بار که زیر قولتان بزنید، دارید به کودک یاد میدهید که صبر کردن ارزشی ندارد.
یادآوریهای بهموقع برای کودکان کوچکتر
بچههای کوچکتر خیلی راحت حواسشان پرت میشود و قوانین را فراموش میکنند، پس یادآوریهای بهموقع خیلی مؤثرتر از این است که فقط انتظار داشته باشیم خودشان قانون را به یاد بیاورند.
در یک پژوهش جالب روی کودکان سهساله، وقتی بزرگسال درست قبل از هر مرحله از یک بازی، قوانین را یادآوری میکرد، کودکان خیلی بهتر توانستند تکانههایشان را کنترل کنند. اما وقتی فقط چند ثانیه به کودک زمان داده میشد تا خودش فکر کند، بدون یادآوری، هیچ تأثیری نداشت.
این نکته برایم خیلی کاربردی بوده، چون نشان میدهد که بهجای این که فقط بگویید «فکر کن»، بهتر است دقیقاً همان لحظهای که کودک باید تصمیم بگیرد، قانون را دوباره برایش تکرار کنید.
بازیهایی که خویشتن داری کودک را تقویت میکند
هر بازی که کودک را وادار به رعایت قوانین میکند، بهنوعی خویشتن داری را تمرین میدهد، اما بعضی بازیها چالشبرانگیزتر هستند.
بازی «چراغ قرمز، چراغ سبز» را همه میشناسیم، اما یک نسخهی سختتر هم دارد که در آن قوانین برعکس میشوند، یعنی «قرمز» یعنی حرکت کن و «سبز» یعنی بایست. این چرخش ساده، کودک را وادار میکند برخلاف عادتش عمل کند، که دقیقاً همان چیزی است که روانشناسان به آن «خودتنظیمی» میگویند.
بازیهای مشابه دیگری هم هست، مثل بازی یخزدن که در آن کودک با موسیقی میرقصد و وقتی موسیقی قطع میشود، باید بیحرکت بایستد، یا نسخهی رنگی آن که کودک باید روی یک تشکچهی رنگی بایستد و حرکت خاصی انجام دهد قبل از این که بیحرکت شود. رهبری ارکستر با آلات موسیقی، یا واکنش به ریتم طبل هم از همین دسته بازیها هستند.
در پژوهشی که این بازیها هفتهای دو بار و هر بار سی دقیقه روی کودکان پیشدبستانی اجرا شد، بعد از هشت هفته، کودکانی که از ابتدا خویشتن داری ضعیفتری داشتند، پیشرفت محسوسی نشان دادند. جالب است که بچههایی که از قبل خویشتن داری خوبی داشتند، تفاوت چندانی نکردند، که یعنی این بازیها بیشتر برای بچههایی که با این مهارت دستوپنجه نرم میکنند، مفید است.
اهمیت استراحت و وقفه در آموزش خویشتن داری
خویشتن داری مثل یک باتری است که در طول روز کم و زیاد میشود. اگر از کودک بخواهید پشت سر هم دو کار سخت را انجام دهد، در کار دوم معمولاً خویشتن داری کمتری از خودش نشان میدهد.
یک نظریه میگوید که خویشتن داری واقعاً تحلیل میرود و انرژیاش تمام میشود. نظریهی دیگری میگوید مغز ما طوری طراحی شده که بین کار سخت و پاداشهای ساده، بهدنبال تعادل باشد، و اگر همیشه در حال کار باشیم، ممکن است فرصتهای مهم محیط اطراف را از دست بدهیم.
مهم نیست کدام نظریه درست باشد، نتیجه یکی است، اگر از کودک بخواهید بدون وقفه از یک وظیفهی خستهکننده به وظیفهی بعدی برود، خویشتن داریاش افت میکند. همچنین وقتی درسها کوتاهتر باشند و بین آنها استراحت باشد، کودک سریعتر یاد میگیرد. من همیشه توصیه میکنم که بین تکالیف، وقفههای کوتاه اما منظم بگذارید.
نقش بازیهای نمایشی و تخیلی در تقویت خویشتن داری
شاید فکر کنید بازی وانمودی ربطی به خویشتن داری ندارد، اما وقتی کودک با دیگران بازی نقشآفرینی میکند، باید قوانین نانوشتهی بازی را در ذهن نگه دارد، واکنش طبیعیاش را کنترل کند و به آنچه همبازیهایش اضافه میکنند توجه کند تا هماهنگ بماند.
در پژوهشها، کودکانی که بهطور منظم در بازیهای تخیلی و مشارکتی هدایتشده شرکت کرده بودند، بعداً در مهارتهای خودتنظیمی، از جمله توانایی مهار تکانههای طبیعی برای رسیدن به یک پاداش، پیشرفت نشان دادند.
این یعنی وقتی کودکتان میگوید «بیا وانمود کنیم این مبل، کابین فضاپیماست»، فقط سرگرم نیست، بلکه دارد یکی از مهمترین مهارتهای ذهنیاش را تمرین میکند.
رابطهی زمان صفحه نمایش و ضعف خویشتن داری
هر بار که کودکان را در طول زمان دنبال کردهاند، همین الگوی نگرانکننده تکرار شده، هرچه زمان بیشتری جلوی صفحه نمایش بگذرانند، در آزمونهای خویشتن داری نتیجهی ضعیفتری میگیرند. در یکی از این پژوهشها، کودکان دوسالهای که زمان بیشتری با تلویزیون و صفحهی لمسی گذرانده بودند، یک سال بعد در تستهای تمرکز و کنترل تکانه، نمرات پایینتری گرفتند.
بخشی از این ماجرا به این برمیگردد که زمان صفحه نمایش، جای فعالیتهای دیگری را میگیرد که خودتنظیمی را تقویت میکنند. نوع محتوا هم مهم است، برنامههای آموزشی و متناسب با سن، ریسک کمتری دارند، اما حتی تلویزیونی که فقط در پسزمینه روشن است هم روی این مسئله تأثیر میگذارد. بچههایی که در محدودهی توصیهشده، یعنی کمتر از شصت دقیقه در روز، از صفحه نمایش استفاده میکنند، خودتنظیمی بهتری دارند.
من همیشه به این باور دارم که محدود کردن زمان صفحه نمایش، نه بهعنوان یک ممنوعیت سختگیرانه، بلکه بهعنوان یک سرمایهگذاری روی مهارتهای ذهنی کودک، باید در نظر گرفته شود.
تبدیل کارهای اجباری به کارهای دلخواه
کودکی که در کلاس همکاری نمیکند، شاید در نگاه اول بیانضباط به نظر برسد، اما همان کودک وقتی لگوی موردعلاقهاش یا بازی رایانهایاش دستش میآید، پر از تمرکز و پشتکار میشود.
این کودک خویشتن داری کم ندارد، انگیزه کم دارد. باید کمکش کنیم در کارهایی که باید انجام دهد، لذت پیدا کند. بزرگسالانی که بلدند خودشان را برای یک کار آماده کنند، معمولاً میدانند چطور در آن کار یک نکتهی جذاب پیدا کنند یا کار را با کمی سرگرمی ترکیب کنند، و میدانند که نگاه کردن به یک کار بهعنوان یک وظیفهی سخت، همیشه اوضاع را بدتر میکند، حتی اگر واقعاً هم سخت باشد.
اما بچهها بهتنهایی نمیتوانند این را کشف کنند، مخصوصاً اگر ما هم رفتار اشتباه را مدلسازی کنیم. تبدیل یک کار خستهکننده به یک بازی، زمان و انرژی میبرد، اما همان چیزی است که معلمها و درمانگرهای موفق سالهاست انجام میدهند و نتیجهاش را میبینند.
نقش طرز فکر رشدی در آموزش خویشتن داری
خیلی از ما فکر میکنیم هوش و استعداد چیزی است که با آن به دنیا میآییم و نمیشود تغییرش داد. کسانی که اینطور فکر میکنند، وقتی شکست میخورند، احساس ناتوانی میکنند و زود دست میکشند.
در مقابل، کسانی که باور دارند تلاش میتواند هوش و استعداد را شکل دهد، انعطافپذیرتر هستند و راحتتر چالشها را میپذیرند و از اشتباهاتشان درس میگیرند. ما میتوانیم با نوع بازخوردی که میدهیم، به این تابآوری کمک کنیم. تعریف کردن از ویژگیهای کلی مثل «چقدر باهوشی» باعث میشود کودک طرز فکر اشتباه بگیرد، همانطور که انتقاد کلی مثل «از دستت ناامید شدم» هم همین اثر منفی را دارد.
چیزی که واقعاً جواب میدهد، تعریف کردن از تلاش است و بازخوردی که کودک را تشویق میکند راههای دیگری را امتحان کند، مثلاً بپرسید «میتونی یه راه دیگه هم برای انجامش پیدا کنی؟»
تقویت حافظهی فعال و توجه کودک
حتی اگر طرز فکر درستی داشته باشید، پیگیری یک کار سخت است، وقتی نتوانید روی آن تمرکز کنید یا یادتان برود قدم بعدی چیست.
خیلی از بچههای حواسپرت و تکانشی، حافظهی فعال ضعیفی دارند. حافظهی فعال همان فضای ذهنیای است که برای نگهداشتن اطلاعات در ذهنمان استفاده میکنیم، مثل وقتی که یک مسئلهی ریاضی را حل میکنید یا آدرسی را که کسی شفاهی گفته، در ذهن نگه میدارید. کودکان طبیعتاً در این آزمونها نمرهی پایینتری از بزرگسالان میگیرند و این طبیعی است، اما بعضی بچهها بیشتر از بقیه با این مسئله دستوپنجه نرم میکنند.
هیچ راهحل جادویی یکبارهای برای این موضوع وجود ندارد، اما با تمرینهای مناسب میتوان بهتدریج حافظهی فعال کودک را تقویت کرد، و همین تقویت، مستقیماً روی خویشتن داری او هم اثر میگذارد.
مربیگری هیجانی، ابزاری برای آموزش خویشتن داری
وقتی کودک احساس منفی نشان میدهد، واکنش ما خیلی مهم است. بعضی والدین احساسات کودک را نادیده میگیرند، مثلاً میگویند «این که دلیلی برای ناراحتی نداره»، بعضی دیگر هم واکنش سرزنشی نشان میدهند و میگویند «گریه نکن دیگه».
هیچکدام از اینها واقعاً کمکی نمیکند، چون به کودک یاد نمیدهد چطور احساساتش را مدیریت کند. اما وقتی با کودک دربارهی احساساتش صحبت میکنیم، همدلی نشان میدهیم و با هم راههای سازندهای برای کنار آمدن با آن احساس پیدا میکنیم، نتیجهی بهتری میگیریم. در یکی از پژوهشها، نوجوانانی که مادرشان این نوع مربیگری هیجانی را با آنها تمرین کرده بود، در طول زمان مشکلات رفتاری کمتری نشان دادند.
من همیشه فکر میکنم این یکی از کارآمدترین کارهایی است که یک والد میتواند انجام دهد، چون نهتنها به خویشتن داری کمک میکند، بلکه رابطهی عاطفی بین والد و کودک را هم عمیقتر میکند.
تمرین برنامهریزی برای تقویت خویشتن داری
برنامهریزی یکی از اجزای اصلی خویشتن داری است. کسانی که موفقترند، معمولاً کسانی هستند که دربارهی موانع پیش رویشان فکر میکنند و برای زمان، مکان و نحوهی اقدامشان، برنامهی مشخصی دارند.
جالب است که فقط یادآوری کردن به کسی که برنامهریزی کند، میتواند عملکردش را در تکالیف پیچیده بهبود بدهد. همچنین بازیهایی که برنامهریزی را پاداش میدهند، مثل شطرنج، میتوانند این مهارت را تقویت کنند، البته هنوز مشخص نیست شطرنج مستقیماً باعث بهبود برنامهریزی میشود یا کسانی که از قبل برنامهریز خوبی هستند، به شطرنج جذب میشوند.
یک نکتهی جالبتر این است که خودگویی، یعنی صحبت کردن با خود، هم به توانایی برنامهریزی کمک میکند. کودکانی که از کلماتی مثل «بهزودی» یا «بعداً» استفاده میکنند، در بهتعویقانداختن لذت فوری برای رسیدن به یک پاداش بزرگتر، بهتر عمل میکنند، شاید چون بهتر میتوانند برای خودشان توضیح دهند که چرا صبر کردن ارزش دارد.
سبک فرزندپروری و تأثیر آن بر خویشتن داری کودک
سبک فرزندپروری ما تأثیر مستقیمی روی خویشتن داری کودک دارد. پژوهشها نشان میدهند بچههایی که والدینشان رفتار بد را نادیده میگیرند یا هر وقت کودک قشقرق راه میاندازد، تسلیم میشوند، معمولاً خودتنظیمی ضعیفتری دارند. فرزندپروری بیش از حد آسانگیرانه در سنین میانی کودکی هم میتواند خطر پرخاشگری اجتماعی را بالا ببرد، و این منطقی هم هست، چون اگر هیچوقت از کودک نخواهیم خویشتن داری را تمرین کند، چطور انتظار داریم یادش بگیرد؟
اما نکتهی مهم این است که سختگیری بیش از حد هم راهحل نیست. بچههایی که والدینشان رویکرد «بدون چون و چرا اطاعت کن» دارند، شاید در ظاهر رفتار بهتری نشان دهند، اما در واقعیت باز هم خودتنظیمی ضعیفی دارند. تنبیه بدنی، وقتی بهعنوان روش اصلی کنترل استفاده شود، میتواند مانع رشد خودتنظیمی شود و حتی کودک را به دروغگفتن تشویق کند.
از تجربهام میگویم، تعادل بین قاطعیت و همدلی، همان چیزی است که در بلندمدت بهترین نتیجه را میدهد.
نیاز کودک به استقلال در مسیر خویشتن داری
در همهجای دنیا، بچهها احساس مشابهی نسبت به قدرت والدین دارند. آنها آمادهاند با بخشی از قوانین ما همراهی کنند، اما یک محدودهای دارند که از آن عبور نمیکنند.
وقتی کودک احساس کند در حریم شخصیاش، مثلاً انتخاب لباس یا نوع فعالیت تفریحی، دخالت میکنیم، احتمال شورش کردنش بالا میرود. اگر خیلی سختگیری کنیم، ممکن است کودک اقتدار ما را ناعادلانه ببیند، و در این حالت یا صراحتاً مقاومت میکند یا پشت سرمان کارهایش را انجام میدهد. اما این نافرمانی همیشه به معنای نداشتن خویشتن داری نیست، بلکه گاهی کودک واقعاً دارد یک قضاوت آگاهانه انجام میدهد و فکر میکند حق مقاومت دارد.
پس اگر احساس میکنید در یک جنگ اراده با کودکتان گیر کردهاید، بد نیست نیاز او به استقلال را هم در نظر بگیرید. گاهی گفتوگو و در نظر گرفتن دیدگاه کودک، راهی برای تعدیل خواستههایمان و افزایش همکاری او باز میکند.
رفتار درست هنگام از کنترل خارج شدن کودک
هر چقدر هم که این مقاله را با دقت بخوانیم و همهی روشها را اجرا کنیم، باز هم لحظاتی پیش میآید که کودک کنترلش را از دست میدهد. مهم این است که در آن لحظه چطور رفتار کنیم.
هر چقدر هم سخت باشد، از داد زدن پرهیز کنید. بهجای آن، قاطع و بدون هیجان باشید. در لحظهی طغیان کودک، آرام بمانید و توضیح دهید که داد زدن، قشقرق راه انداختن یا کوبیدن در، رفتارهای غیرقابلقبولی هستند که پیامد دارند، و همانجا پیامد را هم بگویید.
رفتار خودتان باید نشان دهد که قشقرق هیچ نتیجهای برای کودک ندارد. مثلاً اگر بعد از این که توضیح دادید چرا آبنبات نمیخرید، کودک در فروشگاه شروع به گریه کرد، کوتاه نیایید، چون همین کوتاه نیامدن است که نشان میدهد قشقرق هم غیرقابلقبول است و هم بیفایده.
خوب است با معلمهای کودک هم دربارهی انتظارات رفتاری در کلاس صحبت کنید و ببینید آیا مدرسه هم روی مهارت حل مسئله کار میکند یا نه. و از همه مهمتر، خودتان الگوی خویشتن داری باشید. اگر جلوی بچهها در یک موقعیت آزاردهنده قرار گرفتید، بهجای عصبانی شدن، برایشان توضیح دهید چرا ناراحتید و بعد با هم راهحل پیدا کنید. مثلاً اگر کلیدتان را گم کردهاید، بهجای عصبانیت، به بچهها بگویید کلید گم شده و با هم دنبالش بگردید. اگر پیدا نشد، قدم بعدی سازنده را بردارید، مثل این که مسیری را که آخرین بار کلید دستتان بوده، دوباره طی کنید. اینطوری نشان میدهید که کنترل هیجانی و حل مسئله، راه درست مواجهه با یک موقعیت سخت است.
اگر با وجود همهی این تلاشها همچنان با مشکل مواجه هستید، صحبت با پزشک کودک دربارهی امکان مشاورهی خانواده، میتواند قدم بعدی خوبی باشد.
