چرا کودکان نباید تلویزیون نگاه کنند؟

# تاریخ انتشار 1405/05/17
# 21 بازدید
# مدت زمان مطالعه 8 دقیقه
why-children-shouldnt-watch-tv

چرا کودکان نباید تلویزیون نگاه کنند؟

از همان لحظه‌ای که این عنوان را می‌خوانید، شاید فکر کنید این حرف کمی اغراق‌آمیز است. شاید حتی به یاد بیاورید که خودتان هم با تلویزیون بزرگ شده‌اید و مشکلی هم پیش نیامده.

اما پیش از قضاوت، بگذارید یک اتفاق ساده را برایتان تعریف کنم؛ اتفاقی که نگاه من را نسبت به این موضوع کاملاً عوض کرد و مرا وادار کرد سراغ پژوهش‌های علمی بروم.

اگر می‌خواهید زمان کمتری از روز فرزندتان پای صفحه‌نمایش بگذرد و در عوض، فرصت بیشتری برای یادگیری، کشف و تجربه‌های مفید داشته باشد، مجموعه کتاب تربیت کودک را ببینید. کتاب‌های تربیتی و پرورشی نردبان با محتوایی متناسب با دنیای کودکان و زبانی ساده و جذاب، می‌توانند همراهی ارزشمند برای والدین و کودکان در مسیر رشد و یادگیری باشند. با مراجعه به این صفحه، می‌توانید کتاب‌های مناسب سن و نیاز فرزندتان را پیدا و انتخاب کنید.

تجربه‌ای که نگاهم را نسبت به تلویزیون برای کودکان عوض کرد

چند ماه پیش به خانه‌ی یکی از دوستانم رفته بودم تا کنار هم قهوه بخوریم و کمی گپ بزنیم. او دو فرزند دارد، دختری سه ساله و پسری هجده ماهه.

در تمام مدتی که نشسته بودیم و صحبت می‌کردیم، تلویزیون روشن بود و صدای پیوسته‌ی آن در پس‌زمینه پخش می‌شد. دوستم حتی یک بار هم به فکر خاموش کردن آن نیفتاد، انگار اصلاً وجود آن برایش عادی و نامرئی شده بود.

چیزی که بیشتر توجهم را جلب کرد این بود که هر دو بچه، به شکلی نگران‌کننده، نزدیک صفحه نشسته بودند و کاملاً محو برنامه‌ای شده بودند که پخش می‌شد. انگار دنیای اطرافشان دیگر برایشان اهمیتی نداشت.

بعدتر که همه با هم به پارک رفتیم، تفاوت را به وضوح حس کردم. بچه‌های من پرحرف و اجتماعی بودند و به‌راحتی با بچه‌های دیگر ارتباط برقرار می‌کردند، اما بچه‌های دوستم در مقایسه، مهارت‌های ارتباطی ضعیف‌تری داشتند و کمتر تمایل به تعامل نشان می‌دادند.

همین موضوع مرا کنجکاو کرد که آیا واقعاً بین ساعت‌های طولانی تماشای تلویزیون و این ضعف در ارتباط، رابطه‌ای وجود دارد یا نه. به همین دلیل تصمیم گرفتم کمی عمیق‌تر وارد پژوهش‌های علمی موجود در این زمینه شوم، و باید بگویم نتایجی که پیدا کردم واقعاً برایم غافلگیرکننده بود.

آنچه پژوهش‌های علمی درباره‌ی تماشای تلویزیون در کودکان نشان می‌دهند

در جست‌وجوهایم به مطالعه‌ای برخوردم که نشان می‌داد نزدیک به چهل درصد از کودکان نوپا، روزانه دست‌کم سه ساعت تلویزیون تماشا می‌کنند. این رقم در حالی است که آکادمی اطفال آمریکا توصیه می‌کند کودکان زیر دو سال اصلاً نباید در معرض تلویزیون قرار بگیرند، و کودکان دو تا پنج سال هم نباید بیش از یک تا دو ساعت در روز صفحه‌نمایش تماشا کنند.

برای اینکه مطمئن شوم این یافته‌ها فقط مختص یک کشور خاص نیست، به مطالعات دیگری هم نگاه کردم که نشان می‌داد کودکانی که در سنین پایین بیش از سه ساعت در روز تلویزیون تماشا کرده‌اند، سال‌ها بعد، حتی در یازده سالگی، همچنان در بیان افکار و برقراری ارتباط دچار مشکل بوده‌اند. نگران‌کننده‌تر اینکه همین گروه از کودکان بیشتر در معرض خطر فشار خون بالا نیز قرار داشتند، موضوعی که نشان می‌دهد اثرات تلویزیون فقط به حوزه‌ی رفتار و زبان محدود نمی‌شود و می‌تواند سلامت جسمی کودک را هم تحت تأثیر قرار دهد.

یکی از پژوهش‌های جامع‌تری که در این زمینه بررسی کردم، توسط گروهی از پزشکان اطفال انجام شده بود که به‌طور مفصل تأثیر صفحه‌نمایش را بر ابعاد مختلف رشد کودک، از جمله شناخت، زبان و رشد اجتماعی-هیجانی، بررسی کرده بودند. این پژوهش به‌خوبی نشان می‌دهد که سن شروع تماشای تلویزیون در کودکان طی دهه‌های اخیر به شکل چشمگیری کاهش یافته است؛ در حالی که در دهه‌ی هفتاد میلادی کودکان معمولاً در حدود چهار سالگی برای اولین بار با رسانه‌های تصویری آشنا می‌شدند، امروز این سن به تنها چهار ماهگی رسیده است. این تغییر به‌تنهایی نشان می‌دهد چقدر نسل امروز از همان روزهای نخست زندگی با دنیای صفحه‌نمایش‌ها درگیر است، بدون آنکه هنوز مغزشان آمادگی لازم برای پردازش این حجم از محرک را داشته باشد.

تأثیر تلویزیون بر رشد شناختی کودکان

وقتی صحبت از رشد شناختی می‌شود، باید بگویم تلویزیون یک رسانه‌ی کاملاً دوسویه نیست، یعنی هرچند می‌تواند در برخی موارد به یادگیری کمک کند، اما در بسیاری موارد دیگر می‌تواند مانع رشد طبیعی مغز کودک شود.

برای مثال، برخی از برنامه‌ها و اپلیکیشن‌های آموزشی طراحی‌شده برای کودکان توانسته‌اند مهارت‌های اولیه‌ی خواندن و خلاقیت را در آن‌ها تقویت کنند. اما در مقابل، پژوهش‌ها به وضوح نشان داده‌اند که زمان زیاد جلوی صفحه، به‌ویژه وقتی با چندوظیفگی رسانه‌ای همراه باشد، می‌تواند کارکردهای اجرایی مغز، رشد حسی‌حرکتی و عملکرد تحصیلی کودک را تحت تأثیر منفی قرار دهد.

یکی از یافته‌های جالبی که در این زمینه پیدا کردم مربوط به یک مطالعه‌ی طولی بود که کودکان را از دوسالگی تا کلاس چهارم دبستان دنبال کرده بود. نتایج نشان می‌داد که هر یک ساعت افزایش در زمان تماشای تلویزیون در سن دو سالگی، با هفت درصد کاهش در میزان مشارکت کلاسی و شش درصد کاهش در توانایی ریاضی کودک در کلاس چهارم همراه بوده است. این ارتباط آن‌قدر پایدار بوده که پژوهشگران آن را نوعی اثر بلندمدت توصیف کرده‌اند، نه صرفاً یک افت موقتی در عملکرد کودک.

پژوهش‌های دیگری هم در اسپانیا و آمریکا انجام شده که نشان می‌دهد افزایش زمان استفاده از رسانه‌های صفحه‌نمایشی، با افت عملکرد تحصیلی و نمرات پایین‌تر در آزمون‌های استاندارد ریاضی و زبان انگلیسی ارتباط دارد. البته باید منصف بود و گفت که بخشی از این افت ممکن است ناشی از ضعف تمرکز در اثر چندوظیفگی رسانه‌ای باشد، نه صرفاً خود زمان تماشا؛ اما در مجموع، شواهد به اندازه‌ی کافی نگران‌کننده هستند که والدین را به تجدیدنظر در الگوی مصرف رسانه‌ای فرزندانشان وادار کند.

نکته‌ی مهم دیگری که در این میان نباید نادیده گرفت این است که کودکان خردسال، برخلاف بزرگسالان، هنوز نمی‌توانند تفاوت میان دنیای واقعی و آنچه روی صفحه می‌بینند را به‌خوبی تشخیص دهند. همین موضوع باعث می‌شود بسیاری از آن‌ها بعد از دیدن صحنه‌های ترسناک یا غیرواقعی، دچار اضطراب، ترس‌های بی‌دلیل یا حتی رفتارهای ناخواسته شوند که ریشه‌ی آن را در نگاه اول نمی‌توان تشخیص داد.

تأثیر تلویزیون بر زبان و مهارت‌های ارتباطی کودک

سال‌های اولیه‌ی زندگی، دوران طلایی یادگیری زبان محسوب می‌شوند. در همین دوران است که کودک واژگان، تلفظ و ساختار جمله‌سازی را از طریق تعامل مستقیم با بزرگسالان یاد می‌گیرد، نه از طریق شنیدن صرف صداهایی که از یک صفحه پخش می‌شود.

مشکل اصلی اینجاست که وقتی زمان زیادی از روز کودک صرف تماشای تلویزیون می‌شود، فرصت و کیفیت تعاملات او با والدین به‌شدت کاهش پیدا می‌کند. این یعنی کودک فرصت کمتری برای تمرین مکالمه، پرسیدن سؤال و شنیدن پاسخ‌های واقعی پیدا می‌کند، در حالی که دقیقاً همین تبادل‌های ساده و روزمره هستند که مهارت‌های زبانی او را شکل می‌دهند.

جالب است بدانید که تأثیر تماشای تلویزیون بر زبان‌آموزی کودک، بیشتر از آنکه به «مدت زمان» تماشا وابسته باشد، به «کیفیت و بافت» آن تماشا مربوط می‌شود. اینکه والدین همراه کودک برنامه را تماشا کنند یا نه، محتوا متناسب با سن او باشد یا نه، و میزان تعاملی بودن برنامه چقدر است، همگی نقش تعیین‌کننده‌ای در این زمینه دارند.

با این حال، پژوهش‌ها نشان می‌دهند کودکانی که روزانه دو ساعت یا بیشتر تلویزیون تماشا می‌کنند، در مقایسه با کودکانی که کمتر از یک ساعت تماشا دارند، بیشتر در معرض مشکلات رفتاری و ضعف در یادگیری واژگان قرار می‌گیرند. همین موضوع باعث شده کارشناسان توصیه کنند خانواده‌ها به‌ویژه در مورد کودکان زیر سه سال، نسبت به زمان و نوع محتوایی که در اختیارشان قرار می‌دهند حساس‌تر باشند.

نکته‌ی دیگری که کمتر به آن توجه می‌شود، تأثیر تلویزیونی است که فقط در پس‌زمینه‌ی خانه روشن است، حتی اگر کودک مستقیماً به آن نگاه نکند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که همین صدای مداوم پس‌زمینه می‌تواند تمرکز، کارکرد اجرایی و حتی توانایی زبانی کودکان زیر پنج سال را تحت تأثیر منفی قرار دهد، چرا که بخشی از توجه کودک همواره درگیر آن صدا و تصویر می‌ماند، حتی وقتی سرگرم بازی با اسباب‌بازی‌هایش است.

تأثیر تلویزیون بر رشد اجتماعی و عاطفی کودک

بخشی از پژوهش‌هایی که مطالعه کردم، به‌طور خاص روی رابطه‌ی میان تماشای تلویزیون و رشد عاطفی کودکان متمرکز بود، و راستش نتایج آن بیش از آنچه فکر می‌کردم عمیق بود.

یکی از یافته‌ها نشان می‌داد افزایش تماشای تلویزیون در بازه‌ی سنی شش تا هجده ماهگی، با افزایش واکنش‌های هیجانی، پرخاشگری و رفتارهای برون‌ریزی در کودک همراه بوده است. همچنین کودکانی که در چهار سالگی زمان بیشتری را جلوی صفحه گذرانده بودند، در شش سالگی سطح پایین‌تری از درک هیجانات نشان می‌دادند، و جالب اینکه داشتن تلویزیون در اتاق خواب کودک در سن شش سالگی، پیش‌بینی‌کننده‌ی ضعف در درک هیجانات در سن هشت سالگی بود.

نکته‌ی جالب دیگری که کمتر جایی به آن اشاره شده، تفاوت جنسیتی در این اثرگذاری است. برخی پژوهش‌ها نشان داده‌اند بازی‌های ویدیویی در پسران با کاهش درک هیجانی همراه بوده، در حالی که همین ارتباط در دختران دیده نشده است؛ این موضوع نشان می‌دهد نوع فعالیت صفحه‌نمایشی هم می‌تواند اثرات متفاوتی بر اساس جنسیت کودک داشته باشد.

از طرف دیگر، بین انواع مختلف صفحه‌نمایش هم تفاوت‌هایی مشاهده شده است. برای مثال، استفاده از کامپیوتر و بازی‌های ویدیویی، برخلاف تماشای صرف تلویزیون، ارتباط قوی‌تری با بروز علائم افسردگی داشته‌اند، و بازی‌های ویدیویی به‌طور خاص با شدت‌گرفتن علائم اضطراب هم مرتبط بوده‌اند. این یافته‌ها نشان می‌دهند اثر تجمعی صفحه‌نمایش‌ها روی سلامت روان کودک، هرچه به سنین نوجوانی نزدیک‌تر می‌شویم، بارزتر و ملموس‌تر می‌شود.

مکانیزم دیگری هم که در این میان نقش دارد، به خواب کودک مربوط می‌شود. استفاده از دستگاه‌های دیجیتال پیش از خواب و اختلال در کیفیت خواب، خود می‌تواند زمینه‌ساز بروز علائم افسردگی شود، و از طرفی محتوای پرتحرک و پرهیجانی که مسیرهای پاداش مغز را فعال می‌کند، با رفتارهای مرتبط با بیش‌فعالی و کمبود توجه هم ارتباط دارد. قرارگیری مداوم و زودهنگام در معرض محتوای خشن نیز احتمال بروز رفتارهای ضداجتماعی در آینده را افزایش می‌دهد.

چرا کودکان زیر دو سال در برابر تلویزیون آسیب‌پذیرترند؟

یکی از یافته‌های تازه‌ای که واقعاً توجهم را جلب کرد، مربوط به پژوهشی بود که رابطه‌ی میان تماشای تلویزیون در نوزادی و مشکلات پردازش حسی را بررسی کرده بود. این پژوهش نشان می‌داد کودکانی که در دوازده‌ماهگی زمان بیشتری را صرف تماشای صفحه‌نمایش کرده بودند، تا سی‌وسه‌ماهگی، صد و پنج درصد بیشتر در معرض خطر بروز مشکلات پردازش حسی قرار داشتند.

منظور از مشکلات پردازش حسی، رفتارهایی مانند بی‌علاقگی و کناره‌گیری از فعالیت‌ها، جست‌وجوی مداوم محرک‌های شدیدتر محیطی، یا برعکس، احساس غرق‌شدگی و آشفتگی در برابر صداهای بلند و نورهای شدید است. این یافته‌ها اهمیت ویژه‌ای دارند چون پردازش حسی سالم، پایه و اساس یادگیری، تنظیم هیجانی و شکل‌گیری رفتارهای اجتماعی کودک در سال‌های بعد محسوب می‌شود.

جالب‌تر اینکه هرچه زمان تماشای صفحه‌نمایش بیشتر می‌شد، ریسک بروز این مشکلات هم افزایش می‌یافت؛ به‌طوری‌که هر ساعت اضافه‌ی تماشای تلویزیون در هجده‌ماهگی، احتمال بروز مشکلات حسی را حدود بیست‌وسه درصد و در بیست‌وچهارماهگی حدود بیست درصد بالا می‌برد. پژوهشگران این حوزه معتقدند این یافته‌ها می‌تواند در آینده به درک بهتر ریشه‌های اختلال طیف اوتیسم و بیش‌فعالی کمک کند، چرا که الگوی غیرمعمول پردازش حسی در هر دوی این اختلالات به‌وضوح دیده می‌شود.

به همین دلیل، توصیه‌ی رایج در میان کارشناسان این است که کودکان زیر دوسال به‌طور کامل از تماشای صفحه‌نمایش دور نگه داشته شوند، و برای کودکان دو تا پنج سال هم زمان تماشا از یک ساعت در روز فراتر نرود. تنها استثنایی که در این میان پذیرفته می‌شود، تماس تصویری زنده با اعضای خانواده است، چرا که ماهیت تعاملی و دوسویه‌ی آن، می‌تواند فوایدی فراتر از آسیب‌های احتمالی به همراه داشته باشد.

نقش والدین در مدیریت زمان تماشای تلویزیون

از میان تمام چیزهایی که در این پژوهش‌ها خواندم، شاید مهم‌ترین نکته این باشد که والدین، بیشترین قدرت را برای تغییر این روند در دست دارند.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند صرفاً آگاه‌شدن والدین از خطرات احتمالی تماشای زیاد تلویزیون، به‌تنهایی می‌تواند تأثیر قابل‌توجهی در کاهش زمان تماشای کودک داشته باشد. همچنین وضع محدودیت‌های ساده، مانند نبود تلویزیون در اتاق خواب کودک، به‌طور مشخص با کاهش زمان تماشا در کودکان همراه بوده است.

نکته‌ی جالب دیگر این است که رفتار والدین، آینه‌ای است که کودک آن را کپی می‌کند. اگر در خانه‌ای، تماشای تلویزیون هنگام غذا خوردن یا بلافاصله بعد از مدرسه به یک عادت تبدیل شده باشد، احتمال اینکه کودک هم همین الگو را در خودش نهادینه کند بسیار بالاست. پژوهش‌ها حتی نشان داده‌اند اگر والدین بیش از چهار ساعت در روز تلویزیون تماشا کنند، احتمال اینکه پسرانشان همین رفتار را تکرار کنند حدود ده برابر، و در دختران حدود سه برابر افزایش می‌یابد.

بر همین اساس، کارشناسان پیشنهاد می‌دهند محدودیت‌های زمانی مشخصی برای هر گروه سنی در نظر گرفته شود؛ چیزی در حدود نیم تا یک ساعت برای کودکان سه تا هفت سال، یک ساعت برای هفت تا دوازده سال، یک ساعت‌ونیم برای دوازده تا پانزده سال، و حداکثر دو ساعت برای نوجوانان بالای شانزده سال. البته این اعداد قرار نیست به‌عنوان قانونی سخت‌گیرانه در خانه اجرا شوند، بلکه بیشتر نقش یک چارچوب راهنما را دارند تا والدین بتوانند بر اساس شرایط خانواده‌ی خودشان، تصمیم آگاهانه‌تری بگیرند.

جایگزین‌های سالم به‌جای تلویزیون

باید منصف بود و گفت که تلویزیون، به‌خصوص برای والدینی که با هزار مسئولیت روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنند، گزینه‌ای فوق‌العاده راحت است. رنگ‌های جذاب و تصاویر متحرک به‌سرعت کودک را مشغول می‌کنند و فرصتی برای انجام کارهای خانه یا استراحت کوتاه فراهم می‌آورند. اما وقتی این راحتی به یک عادت روزمره و بی‌حدومرز تبدیل شود، همان‌طور که در پژوهش‌ها دیدیم، می‌تواند هزینه‌ی سنگینی برای رشد کودک به همراه داشته باشد.

از نظر من، بهترین راه این نیست که یک‌شبه تلویزیون را از زندگی کودک حذف کنیم، بلکه باید به‌تدریج جایگزین‌های تعاملی‌تری را وارد روتین روزانه‌اش کنیم. کتاب‌خوانی یکی از بهترین این جایگزین‌هاست؛ تصاویر رنگارنگ کتاب‌های کودک، کنجکاوی کودک را برمی‌انگیزد، دایره‌ی واژگانش را گسترش می‌دهد و مهم‌تر از همه، فرصتی برای هم‌نشینی و گفت‌وگوی واقعی میان والد و فرزند فراهم می‌کند.

بازی‌های خلاقانه، فعالیت‌های فیزیکی و حتی کارهای ساده‌ای مانند کمک در آشپزخانه یا نقاشی‌کشیدن هم می‌توانند نقش بسیار مؤثری در تحریک رشد ذهنی و حرکتی کودک ایفا کنند. تجربه‌ی شخصی من نشان داده که وقتی زمان بیشتری صرف بازی‌های تعاملی و گفت‌وگوی واقعی با فرزندانم می‌کنم، تفاوت در مهارت‌های ارتباطی و اعتمادبه‌نفس آن‌ها کاملاً محسوس است.

در نهایت، فکر می‌کنم نکته‌ی کلیدی این است که تلویزیون به‌خودی‌خود دشمن کودک نیست، بلکه نبود تعادل و آگاهی در استفاده از آن است که می‌تواند به یک تهدید واقعی برای رشد سالم کودک تبدیل شود.

 

 

 

منبع 1

منبع 2

منبع 3

دیدگاه شما 0 دیدگاه کاربران
امتیازدهی:
0
لطفا صبر کنید