کودکان چرا تقلید می کنند؟

# تاریخ انتشار 1405/05/17
# 22 بازدید
# مدت زمان مطالعه 8 دقیقه
why-do-children-imitate

کودکان چرا تقلید می کنند؟ پاسخ این سؤال، ما را مستقیم به یکی از بنیادی‌ترین توانایی‌های انسان می‌برد؛ توانایی‌ای که شاید آن‌قدر عادی به نظر برسد که کمتر کسی درباره‌اش فکر می‌کند، اما در واقع موتور اصلی یادگیری در سال‌های نخست زندگی است. این توانایی، تقلید است.

روان‌شناسان رشد معتقدند که راز سرعت شگفت‌انگیز یادگیری در کودکان خردسال، دقیقاً همین ظرفیت فوق‌العاده برای تقلید کردن است؛ یعنی مشاهده کردن آنچه می‌بینند و می‌شنوند و بازتولید آن در رفتار خودشان. از یاد گرفتن نحوه‌ی درست استفاده کردن از یک قاشق گرفته تا تولید اولین صداهای زبان مادری، همه و همه از دل همین فرایند تقلید بیرون می‌آید.

اگر به دنبال کتاب‌هایی مناسب برای رشد، یادگیری و پرورش بهتر فرزندتان هستید، پیشنهاد می‌کنیم نگاهی به مجموعه کتاب تربیت کودک بیندازید. در این صفحه، مجموعه‌ای از کتاب‌های تربیتی و پرورشی نردبان گردآوری شده که با زبان ساده و متناسب با دنیای کودکان، موضوعات مختلفی را برای والدین و کودکان پوشش می‌دهند. اگر می‌خواهید کتابی متناسب با سن و نیاز فرزندتان انتخاب کنید، می‌توانید مجموعه کتاب‌های تربیت کودک را ببینید و گزینه مناسب را پیدا کنید.

تقلید کودکان یک توانایی ذاتی است یا اکتسابی؟

این سؤال، سال‌ها ذهن روان‌شناسان رشد را به خود مشغول کرده و پاسخ آن هم در طول زمان تغییرات جالبی داشته است.

نظریه پیاژه و آغاز مسیر پژوهش

ژان پیاژه، یکی از تأثیرگذارترین روان‌شناسان رشد در سوئیس، معتقد بود که توانایی تقلید در کودکان طی سال اول زندگی و به تدریج شکل می‌گیرد. از نگاه او، نوزاد تازه‌متولدشده هنوز ابزار شناختی لازم برای تقلید کردن را ندارد و این توانایی باید مرحله‌به‌مرحله در او رشد کند. این دیدگاه برای سال‌های طولانی به‌عنوان یک اصل پذیرفته‌شده در کتاب‌های روان‌شناسی و آموزش تدریس می‌شد.

آزمایش‌های متلزوف و چالش‌های آن

اواسط دهه هفتاد میلادی، پژوهش‌هایی که اندی متلزوف و همکارانش انجام دادند، تصویر رایج را به چالش کشید. آن‌ها تلاش کردند نشان دهند نوزادان حتی چند ساعت پس از تولد نیز قادر به تقلید کردن هستند. از آنجا که نوزادان تازه‌متولد توانایی انجام حرکات ارادی پیچیده را ندارند، این آزمایش‌ها روی رفتارهای بسیار ساده متمرکز شدند؛ برای مثال محقق زبانش را بیرون می‌آورد و بعد مشاهده می‌کرد که آیا نوزاد همان حرکت را تکرار می‌کند یا نه.

نتایج اولیه این‌طور به نظر می‌رسید که نوزادان واقعاً در حال تقلید کردن رفتار محقق هستند. برای بیش از سه دهه، این یافته‌ها به‌عنوان شاهدی بر وجود یک توانایی ذاتی برای تقلید در نظر گرفته شد و در منابع علمی جای پای محکمی پیدا کرد.

شک و تردیدهای دهه اخیر

اما در سال‌های اخیر، تردیدهای جدی نسبت به این یافته‌ها مطرح شده است. یکی از دلایل اصلی این شک‌ها، این بود که نتیجه‌گیری‌های متلزوف و همکارانش بر پایه نمونه‌های بسیار کوچک بود، و می‌دانیم که نمونه‌های کوچک همیشه احتمال خطا را بالا می‌برند. تعدادی از مطالعات جدیدتر و بزرگ‌مقیاس‌تر نتوانستند شواهدی برای یک توانایی ذاتی تقلید در نوزادان پیدا کنند.

این یافته‌های متناقض، این سؤال بزرگ را دوباره روی میز گذاشت: اگر توانایی تقلید کردن ذاتی نیست، پس چطور در کودک شکل می‌گیرد؟

کودکان تقلید کردن را از چه کسی یاد می‌گیرند؟

یکی از جذاب‌ترین فرضیه‌هایی که این روزها در پژوهش‌های رشد کودک مطرح می‌شود، این است که کودکان تقلید کردن را از راه تقلید شدن یاد می‌گیرند. یعنی این والدین هستند که با تقلید کردن از کودک، الگوی اولیه‌ی این مهارت را در ذهن او می‌سازند.

تقلید متقابل والدین از کودک

مطالعات مشاهده‌ای روی تعامل والد و کودک نشان داده‌اند که والدین از همان ماه‌های اول زندگی، شروع به تقلید کردن از حرکات، حالات چهره و حتی هیجانات کودکشان می‌کنند. جالب اینجاست که طبق یافته‌های اخیر، این اتفاق در زمانی رخ می‌دهد که کودک هنوز خودش توانایی تقلید کردن را ندارد.

برخی پژوهشگران بر این باورند که همین تقلید متقابل و پیوسته، به کودک کمک می‌کند تا بین رفتار خودش و آنچه در اطرافش مشاهده می‌کند، یک ارتباط ذهنی برقرار کند. این ارتباط ذهنی، به‌تدریج پایه و اساس شکل‌گیری خود توانایی تقلید در کودک می‌شود.

نقش تقلید در شکل‌گیری ارتباط عاطفی

از تجربه‌ی روزمره‌ی هر خانواده‌ای هم می‌شود این را تأیید کرد. وقتی مادری صدای خنده‌ی نوزادش را تکرار می‌کند یا حرکت دست او را دنبال می‌کند، انگار دارد یک زبان مشترک با کودک می‌سازد. این زبان مشترک، همان چیزی است که بعدها پایه‌ی توانایی کودک برای یادگیری از راه مشاهده و تقلید می‌شود.

هنوز پژوهش‌های مشاهده‌ای بزرگ‌مقیاسی که بتوانند این فرضیه را به‌طور قطعی اثبات کنند در دست انجام هستند، اما همین یافته‌های اولیه هم افق تازه‌ای برای فهم رشد کودک باز کرده‌اند.

ارتباط تقلید کودکان با رشد زبان و مهارت‌های اجتماعی

یکی از نکاتی که همیشه در پژوهش‌های بلندمدت روی کودکان تکرار شده، وجود یک رابطه‌ی معنادار بین میزان تقلید در دو سال اول زندگی و رشد زبانی و اجتماعی بعدی کودک است.

کودکانی که در سال‌های اولیه‌ی زندگی بیشتر تقلید می‌کنند، معمولاً بعدها در یادگیری زبان و برقراری ارتباط اجتماعی هم عملکرد بهتری از خودشان نشان می‌دهند. این یافته اصلاً تصادفی نیست، چون تقلید کردن دقیقاً همان مکانیزمی است که کودک از طریق آن، الگوهای زبانی، لحن صدا، حرکات دست و حتی قواعد اجتماعی پنهان در تعاملات روزمره را جذب می‌کند.

وقتی یک کودک صدای حیوانات را تقلید می‌کند یا کلمات ساده‌ای مثل «مامان» و «بابا» را تکرار می‌کند، در واقع دارد بنیان‌های اولیه‌ی زبان‌آموزی خودش را می‌سازد. همین اتفاق در سطح اجتماعی هم رخ می‌دهد؛ کودک با تقلید از نحوه‌ی سلام کردن، خداحافظی کردن یا حتی نوبت گرفتن در بازی، قواعد نانوشته‌ی تعامل اجتماعی را یاد می‌گیرد.

چرا آموزش تقلید در کودکان با اوتیسم اهمیت دارد؟

نکته‌ای که شاید کمتر به آن پرداخته شود، این است که همه‌ی کودکان به یک اندازه و به‌طور طبیعی توانایی تقلید کردن را کسب نمی‌کنند.

کودکانی که در طیف اوتیسم قرار دارند، به دلیل چالش‌هایی که در حوزه‌ی ارتباط و مهارت‌های اجتماعی دارند، ممکن است در یادگیری تقلید کردن هم با دشواری روبه‌رو شوند. این موضوع می‌تواند به‌طور قابل توجهی دامنه‌ی مهارت‌هایی را که کودک می‌تواند از راه مشاهده‌ی دیگران کسب کند، محدود کند. اگر کودکی با اوتیسم نتواند تقلید کردن را یاد بگیرد، ممکن است در مسیر رشد بیشتر و بیشتر از هم‌سالانش عقب بیفتد.

خبر خوب این است که با استفاده از اصول تحلیل رفتار کاربردی، معروف به ABA، می‌شود مهارت تقلید را به این کودکان آموزش داد.

روش تحلیل رفتار کاربردی (ABA) در آموزش تقلید

فرایندی که در این روش دنبال می‌شود، معمولاً از یک الگوی مشخص پیروی می‌کند. ابتدا مربی یک رفتار مطلوب را به‌عنوان الگو نمایش می‌دهد، سپس با ارائه‌ی یک راهنمایی یا کمک، کودک را به سمت انجام همان رفتار هدایت می‌کند. وقتی کودک موفق به تکرار رفتار می‌شود، بلافاصله یک تقویت‌کننده، یعنی یک پاداش، به او داده می‌شود؛ این پاداش می‌تواند یک اسباب‌بازی، یک خوراکی، قلقلک یا حتی صرفاً یک تشویق کلامی باشد.

این چرخه بارها و بارها تکرار می‌شود، در حالی که کمک‌ها و راهنمایی‌ها به مرور کم‌تر می‌شوند تا کودک بتواند بخش بیشتری از کار را خودش انجام دهد، تا جایی که سرانجام بتواند به‌طور مستقل تقلید کند. مربی در طول این مسیر، تلاش‌های کودک را که هر بار کمی به رفتار الگو نزدیک‌تر می‌شود، می‌پذیرد و تشویق می‌کند، تا زمانی که رفتار کودک واقعاً شبیه الگوی اصلی شود.

مثال بازی دالی‌موشی و فرایند تقویت رفتار

یک مثال ساده و قابل‌لمس می‌تواند این فرایند را بهتر نشان دهد. تصور کنید مادری صورتش را با دست‌هایش می‌پوشاند و بعد ناگهان دست‌هایش را برمی‌دارد و با لبخند می‌گوید «دالی‌موشی!» کودک این بازی را دوست دارد و سعی می‌کند خودش هم همین کار را انجام دهد، اما هنوز نمی‌تواند به‌خوبی دست‌هایش را هماهنگ کند.

مادر با کمک دست‌به‌دست، به کودک کمک می‌کند تا صورتش را بپوشاند و دوباره باز کند. در هر تلاش، کودک از سمت مادر بازخورد مثبت و مشوق دریافت می‌کند، حتی اگر هنوز به کمک نیاز داشته باشد. کم‌کم مادر کمک‌هایش را کاهش می‌دهد و کودک با تلاش بیشتر خودش، حرکت را کامل‌تر انجام می‌دهد.

با گذشت زمان و تمرین مکرر، دست‌های کودک که در ابتدا شاید فقط بی‌هدف تکان می‌خورد، به‌تدریج هماهنگ‌تر می‌شود، و کودک حتی ممکن است این حرکت را با یک صدا یا حالت تعجب همراه کند. در نهایت، وقتی مهارت کودک به‌قدر کافی پیشرفت کرد، مادر فقط رفتارهای پیچیده‌تر و کامل‌تر را تشویق می‌کند.

نکات کلیدی در آموزش تقلید حرکتی

برای کودکانی که در طیف اوتیسم هستند، چند نکته در آموزش تقلید اهمیت ویژه‌ای دارد. معمولاً بهتر است آموزش از حرکات درشت بدنی شروع شود، چون این حرکات راهنمایی کردنشان ساده‌تر است و کودک هم راحت‌تر می‌تواند آن‌ها را از هم تشخیص دهد. ارائه‌ی کمک بلافاصله پس از نمایش رفتار، و تلاش برای کاهش تدریجی این کمک‌ها، به کودک اجازه می‌دهد که به‌تدریج استقلال بیشتری در تقلید کردن پیدا کند.

نکته‌ی مهم دیگر این است که فاصله‌ی زمانی بین نمایش رفتار و تلاش کودک برای تقلید آن باید کوتاه باشد، ترجیحاً در حدود سه ثانیه، چون این سرعت به یادگیری رفتارهای پیچیده‌تر و چندمرحله‌ای در آینده کمک می‌کند و کنترل آموزشی بهتری هم ایجاد می‌کند. تنوع در حرکاتی که آموزش داده می‌شود هم اهمیت دارد؛ هدف این است که کودک یاد بگیرد هر رفتاری را که مشاهده می‌کند تقلید کند، نه فقط یک حرکت خاص و ثابت.

پس از رسیدن به موفقیت در حرکات درشت، می‌شود به سراغ حرکات ظریف‌تر مثل حرکات کوچک دست رفت، و همچنین تقلید با استفاده از اشیا را هم وارد فرایند آموزش کرد، چون این نوع تقلید به توسعه‌ی مهارت‌های بازی تعاملی کودک کمک زیادی می‌کند.

چرا کودکان حتی رفتارهای بی‌فایده را هم تقلید می‌کنند؟

یکی از پدیده‌های شگفت‌انگیزی که پژوهشگران رشد کودک به آن پرداخته‌اند، چیزی است که به آن «فراتقلید» یا Over-imitation می‌گویند. منظور از این پدیده این است که کودکان گاهی حتی رفتارهایی را که هیچ نقش عملکردی یا کاربردی مشخصی ندارند، از روی الگو تکرار می‌کنند.

این پدیده اهمیت زیادی دارد، چون بخشی از تفاوت بین فرهنگ انسانی و رفتار حیوانات غیرانسانی را توضیح می‌دهد. حیوانات معمولاً فقط رفتارهایی را تقلید می‌کنند که یک هدف کاربردی مشخص دارند، اما کودکان انسان گاهی حتی حرکات اضافه و بی‌فایده را هم دقیقاً همان‌طور که دیده‌اند تکرار می‌کنند، انگار که این حرکات هم بخشی جدایی‌ناپذیر از کار هستند.

تفاوت بافت هنجاری و بافت ابزاری

پژوهش‌هایی که روی کودکان چهار تا شش ساله انجام شده، نشان می‌دهد که میزان فراتقلید به بافتی که رفتار در آن معرفی می‌شود بستگی زیادی دارد. وقتی یک رفتار در قالب یک قاعده یا هنجار اجتماعی معرفی می‌شود، کودکان بزرگ‌تر تمایل بیشتری به تقلید دقیق آن نشان می‌دهند. اما وقتی همان رفتار در قالب یک اقدام کاربردی و ابزاری برای رسیدن به یک هدف مشخص معرفی شود، این کودکان بزرگ‌تر هستند که بیشتر با فکر و منطق خودشان عمل می‌کنند، در حالی که کودکان کوچک‌تر بیشتر تمایل دارند در همین بافت‌های ابزاری هم رفتار الگو را کامل تقلید کنند.

این یافته نشان می‌دهد که کودکان از سنین پایین هم به نشانه‌های ظریف زمینه‌ای که رفتار در آن ارائه می‌شود حساس هستند و رفتار تقلیدی خودشان را بر همین اساس تنظیم می‌کنند.

تقلید از اشیا در برابر تقلید از حرکات بدن

نکته‌ی جالب دیگری که در این پژوهش‌ها به دست آمده، مربوط به تفاوت بین اقدامات گذرا و ناگذر است؛ یعنی تفاوت بین رفتارهایی که روی یک شیء انجام می‌شوند و رفتارهایی که فقط شامل حرکات بدنی هستند بدون تماس با شیء.

کودکان کوچک‌تر، بیشتر تمایل دارند رفتارهایی را که روی یک شیء انجام می‌شوند تقلید کنند، در مقایسه با کودکان بزرگ‌تر. احتمالاً دلیل این موضوع این است که کودکان خردسال این نوع رفتارها را مرتبط‌تر با هدف عملی و کاربردی می‌بینند، در حالی که با افزایش سن، تقلید کودکان کمتر به شیء وابسته می‌شود و بیشتر به سمت حساسیت نسبت به قواعد اجتماعی و هنجاری حرکت می‌کند.

تغییر نقش تقلید با افزایش سن

همه‌ی این یافته‌ها، یک نکته‌ی مشترک را روشن می‌کنند: نقش تقلید در زندگی کودک ثابت نمی‌ماند و همراه با رشد او تغییر می‌کند. در سال‌های اولیه، تقلید بیشتر ابزاری برای یادگیری کاربرد اشیا و کارکردهای عملی دنیای اطراف است. اما هرچه کودک بزرگ‌تر می‌شود، تقلید به‌تدریج نقش اجتماعی‌تری پیدا می‌کند و به ابزاری برای همراستا شدن با گروه، پذیرفتن هنجارهای فرهنگی و برقراری پیوند اجتماعی با دیگران تبدیل می‌شود.

جالب است بدانیم که تقلید کردن حتی می‌تواند نقشی ارتباطی و پیامی هم داشته باشد. در برخی موقعیت‌ها، کودکان خردسال آگاهانه تلاش می‌کنند مطمئن شوند که فرد الگو، تقلید آن‌ها را می‌بیند، انگار که با این کار می‌خواهند بگویند «من دارم تو را دنبال می‌کنم و با تو همراه هستم.» این یافته نشان می‌دهد که تقلید، فقط یک مکانیزم شناختی خشک برای یادگیری نیست، بلکه از همان سنین پایین، ابزاری برای ساختن رابطه هم هست.

تقلید کودکان چه پیامی درباره‌ی رشد آن‌ها به ما می‌دهد؟

وقتی همه‌ی این یافته‌ها را کنار هم می‌گذاریم، تصویری که به دست می‌آید فراتر از یک رفتار ساده‌ی کپی کردن است. تقلید در واقع یک پنجره‌ی باز به دنیای ذهنی کودک است؛ پنجره‌ای که از طریق آن می‌شود دید کودک در هر مرحله از رشد خودش، چطور دنیا را می‌فهمد، چطور با اطرافیانش ارتباط برقرار می‌کند و چطور از دل مشاهده‌ی ساده‌ترین رفتارهای روزمره، مهارت‌های پیچیده‌ی زبانی، اجتماعی و شناختی می‌سازد.

از تقلید ناخودآگاه یک نوزاد در برابر لبخند مادرش، تا تقلید دقیق و هدفمند یک کودک شش ساله از قواعد اجتماعی گروه هم‌سن‌هایش، همه‌ی این‌ها بخشی از یک مسیر پیوسته و منسجم رشد هستند. شاید بشود گفت هر بار که یک کودک چیزی را تقلید می‌کند، در واقع دارد یک تکه از دنیای اطرافش را در ذهن خودش می‌سازد و همین ساخته‌شدن تدریجی، همان چیزی است که او را قدم‌به‌قدم به سمت بزرگ شدن می‌برد.

هر بار که یک کودک دو یا سه ساله دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهد که چند ساعت یا حتی چند روز قبل از پدر یا مادرش دیده، یک سؤال ساده اما عمیق در ذهن ما شکل می‌گیرد. مغز کوچک این کودک چطور توانسته این‌همه اطلاعات را در این مدت کوتاه ذخیره کند و دقیقاً در لحظه‌ی مناسب بازتولیدش کند؟

 

 

منبع 1

منبع 2

منبع 3

دیدگاه شما 0 دیدگاه کاربران
امتیازدهی:
0
لطفا صبر کنید