گاهی به اندازهای عصبانی میشويم كه تنها آرزویمان اين است كه ديگران تنهایمان بگذارند! يک شب، پسر كوچولويی كه همين آرزو را میكند، به آرزويش میرسد. وقتي از خواب بيدار میشود، خود را در يک جزيرهی كوچک میيابد كه در آسمان شناور است و شگفتانگيزترين چيزها را در آن جا میبيند. طلوع و غروب ماه و رقص ستارهها در آسمان. ستارههای نورافشان پيش چشمان حيرتزدهاش به پرندههای سفيد تبديل میشوند! پسربچه كه جادوی آسمان افسونش كرده است، چيز ديگری را در دل آرزو میكند. آرزويش اين است كه از اين جهان زيبا سهمی هم به پدر و مادرش و حتی به خواهر كوچولويش بدهد! كاش میتوانست به خانه برگردد...
قصه صوتی کاش تنها نبودم (نگار عجایبی)

نگار عجایبی
6 دقیقه
0 نفر پسندیدهاند
دیدگاه شما 3 دیدگاه کاربران
دمان هستمعااااااالیییییییی
رستا کثیری نسبخیلی خوب بود
مدیر سیستم :
خوشحالیم که دوست داشتین❣️
شکیبا خیلیییییی خوشم اومد
مدیر سیستم :
ممنون از توجه و محبتتون:)
قصه صوتی کودکانه دیگر












مدیر سیستم :
ممنون از توجهتون :)