Photo 2018 12 04 15 47 18

دختری پانزده ساله، قد بلند و چهارشانه به اسم آوا  با موهای لخت بلند خرمایی رنگ. کتاب “آوا در آینه” نوشته فائزه دائمی، درباره اوست. او که آرزوهای بزرگ در سر دارد و کم و بیش در راه رسیدن به آن‌ها ست که قدم برمی‌دارد. راه هم که همیشه صاف و هموار نیست. یک وقت‌هایی سنگ بزرگ بددستی هوار می‌شود توی زندگی آدم و کل جاده منتهی به آرزوهایش را می‌پوشاند. آوا اولش فکر می‌کند که خودش می‌تواند از پس سنگ سنگین بربیاید، اما همه‌ی زورش هم کافی نیست. خسته و ناامید و ترسیده و تنهاست. همین است که چندتایی کمک از راه می‌رسند و اِهن و اوهون کنان سنگ سنگین بددست را هل می‌دهند به کنار جاده، به ته دره، به جایی که جز خاطره‌اش چیزی برای آوا باقی نماند. سنگ کیست؟ مردی که قرار بود دست آوا را بگیرد، پا به پا ببرد و راه و چاه آرزوهایش را نشانش بدهد، مردی که آوا عمو صدایش می‌زد، رفیق گرمابه و گلستان پدرش. کمک‌هایی که سر و کله شان پیدا می‌شود چه؟ رفیق و معلم و مامان و اتاق روشن و آنتیگونه. نمایشنامه‌ی یونانی‌ای که دست آوا را گرفت، از جا بلندش کرد، گرد و خاک رخت و لباسش را تکاند و یادش آورد که همیشه می‌تواند از پس همه‌ی سنگ‌های ریز و درشت زندگی‌اش بربیاید، عمو کامران که چیزی نیست.

این کتاب شصت صفحه ای که محصول انتشارات فنی ایران(کتا‌ب‌های نردبان) است، کاغذش از جنگل‌های صنعتی پایدار تهیه شده و هفت هزار تومان قیمت دارد. بهتر است هرچه زودتر دست به کار شوید برای خریدنش، چون چاپ اول است و تیراژش تنها دو هزارتاست.

(3275 بازدید)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *