قصه‌ی-شهر-نجارها-قسمت-اول
# اضافه به لیست علاقه‌مندی‌ها

روزگار طوری می‌گذشت که انگار از اهالی شهر ما خوشبخت‌تر و معروف‌تر وجود ندارد، اما همه خوب می‌دانستند که آن خوشبختی را مدیون چه کسی هستند. مردی که خود را خالق دنیای چوبی می‌دانست و نامش چوبان بود.

دیدگاه شما 6 دیدگاه کاربران
امیر

امنگ که نیست بوق کامیونه و گوینده هم لطافت لازم برای کودکان را ندارد

مدیر سیستم :

ممنون از توجهتون :) نظر شما به واحد مربوطه ارجاع داده میشه

امیر

این قصه بنظرم برای تنها چیزی که مناسب نیست، خواب کودکانه!!!!!!!!!!!!

مدیر سیستم :

ممنون از توجهتون :) نظر شما به واحد مربوطه ارجاع داده میشه

سام

خیلی صدای بلندی داره وگرنه خوبه

مدیر سیستم :

ممنون از توجهتون :) نظر شما به واحد مربوطه ارجاع داده میشه

مهنا

این اهنگ های تند و بلند بین قصه واقعا مناسب خوابیدن نیست غیر از خوابوندن بچه ها که قصه نمیذاریم براشون پس اهنگ ها باید ملایم و ارام بخش باشه

مدیر سیستم :

ممنون از توجهتون، نظر شما به واحد مربوطه انتقال داده میشه :)

حسین توکلی

خیییلی عالی

مدیر سیستم :

ممنون از توجهتون :)

زینب شاکرمی

سلام داستان قشنگیه ولی موسیقی و تن صدای گوینده از بس زیر و بلنده که به جای خواب بچه از خواب می پره توصیه می کنم روز گوشش بدید

لطفا صبر کنید