رفتن به محتوای اصلی

قصه‌ خرگوش کوچولو و خانواده‌اش

خرگوش کوچولو عاشق خانواده‌اش است. وقتی مشکلی برایش پیش می‌آید، مامان و بابا او را راهنمایی می‌کنند. خیلی وقت‌ها دور هم جمع می‌شوند و خیلی به آن‌ها خوش می‌گذرد. تازه خیلی هم هوای همدیگر را دارند. خب برای همین، خرگوش…

ادامه مطلب

قصه‌ی بداخلاقوزوروس

گریسی بداخلاقوزوروس یک دایناسور بداخلاق است. مدام بهانه می‌گیرد، نق می‌زند و به حرف گوش نمی‌کند و دوست دارد هر کاری که دلش می‌خواهد بکند. برای همین همه از دستش کلافه می‌شوند تا اینکه بالاخره یک روز اخلاقش عوض می‌شود.…

ادامه مطلب

قصه‌ی خرگوشک تقصیر بچه‌ها نیست

هاوارد خرگوشه خیلی با دست و پا بود. مشکل همه را حل می‌کرد و به داد همه می‌رسید تا این‌که یک روز دید الی، بهترین دوستش، گریه می‌کند. الی گفت که پدر و مادرش دعوا می‌کنند و او خیلی ناراحت…

ادامه مطلب

قصه‌ی آلن تو می‌توانی!

آلن دوست داشت توپ‌بازی کند. ولی نمی‌توانست مثل دوستانش توپ را مستقیم به آن دورها پرتاب کند. او خیلی ناامید شده بود و فکر می‌کرد هرگز نمی‌تواند این کار را انجام بدهد. ولی دوستانش او را یاد وقتی انداختند که…

ادامه مطلب

قصه‌ی لطفا بگو لطفا!

سارا عاشق معلم‌بازی بود. اما وقتی خودش معلم می‌شد، اصلاً نمی‌گفت «لطفاً»، «ممنون» یا «خواهش می‌کنم». وقتی با عروسک‌هایش بازی می‌کرد به آن‌ها دستور می‌داد: «بلند شوید»، «بنشینید»، «ساکت باشید» و «تخته را پاک کنید». اما دوست‌هایش به او کمک…

ادامه مطلب

قصه‌ی کی چه‌کاره است؟

تامی و پدرش به پارک می‌روند. اما سر راه، بعضی جاها توقف می‌کنند تا پدر تامی پوسترهای مسابقه‌ی دو را در محله پخش کند. آن‌ها پیش خانم دکتر، آقای آتش‌نشان، افسر پلیس و آقای کتابدار رفتند. تامی چیزهای زیادی درباره‌ی…

ادامه مطلب
برگشت به بالا
سبد خرید
  • هیچ محصولی در سبدخرید نیست.