رفتن به محتوای اصلی

قصه‌ی ای وای گم شدم!

سارا از اینکه با همکلاسی‌هایش به گردش علمی می‌رود خیلی خوشحال است. اما وقتی جلوی یک مغازه می‌ایستد، دوستانش را گم می‌کند و نمی‌تواند آن‌ها را پیدا کند. سارا سعی می‌کند آرام باشد و فکر کند. او اطلاعات شخصی خود…

ادامه مطلب

قصه‌ی باید تصمیم بگیری کامیل

کامیل خیلی هیجان‌زده است؛ چون در مدرسه یک برنامه‌ی تازه دارند. کامیل نمی‌تواند تصمیم بگیرد که بادبادک درست کند یا سبزی بکارد؟ او هر دو کار را دوست دارد. ولی باید فقط یکی را انتخاب کند. او تصمیم می‌گیرد وارد…

ادامه مطلب

قصه‌ی چه کفش‌های مسخره‌ای

سارا کفش های صورتی تازه‌اش را خیلی دوست دارد. اما وقتی آن‌ها را می پوشد، یکی از پسرها در مدرسه مسخره‌اش می‌کند. از آن روز به بعد مایکل هرجا سارا را می‌بیند سربه‌سرش می‌گذارد. سارا خیلی ناراحت است و تصمیم…

ادامه مطلب

قصه ی گرگ بدجنس دوست‌داشتنی

تا به حال خودتان را جای یک گرگ گذاشته‌اید؟ تا به حال به یک گرگ بدجنس بی رحم وحشی گفته اید: سلام گرگ خاکستری مهربان دوست‌داشتنی! نگفته‌اید؟ خب معلوم است که تا به حال خودتان را جای هیچ گرگی نگذاشتة…

ادامه مطلب

قصه‌ی کجا را باید سُم بزنیم؟

اگر یک روز پستچی آمد و گفت شما دعوت هستید به یک مهمانی که آنجا می‌توانید نوشابه‌ی گازدار و انرژی‌زا و سوسیس بزغاله بخورید، حرفش را باور می‌کنید؟ شنگل گفت: «ولی ما که امضا نداریم. یعنی هنوز بلد نیستیم اسم‌مان…

ادامه مطلب

قصه‌ی طوطی روی خرپشته

از وقتی ایفون تصویری آمده، هم کار ما گرگ‌ها سخت شده، هم کار نویسنده‌ها. ولی خب، گرگ‌ها صدتا بهانه‌ی باحال جور می‌کنندکه داستان هیجان داشته باشد. مثل همین آقاگرگه‌ی خودمان که می گوید طوطی‌اش رفته بالای خرپشته. مامان‌بزی برایشان چندجور…

ادامه مطلب

قصه‌ی آخ دندانم!

یک روز صبح که خواهر خرسی از خواب بیدار شد، متوجه شد که دندانش لق شده است. برای همین همراه مامان و برادر خرسی رفتند دندان‌پزشکی. اول روی چهارپایه ایستاد و وقتی آقای دکتر دندان‌های برادرخرسی را معاینه می‌کرد، او…

ادامه مطلب
برگشت به بالا
سبد خرید
  • هیچ محصولی در سبدخرید نیست.