رفتن به محتوای اصلی

قصه‌ی امان از دست بزرگ‌ترها

بزرگ‌ترها تمام مدت به آدم دستور می‌دهند. مامان می‌گوید برو سرسره بازی کن. بابا می‌گوید برو ماسه بازی کن. ولی من این بازی‌ها را دوست ندارم. دوست دارم توی وان قورباغه نگه دارم و با خانه‌ی عروسکی خواهر کوچولویم بازی…

ادامه مطلب

قصه‌ی چه خواب بدی دیدم

خواب دیدم یک معجون جادویی درست کردمو سرکشیدم. و یک‌دفعه شکل یک هیولا شدم. نعره می زدم و همه از من می‌ترسیدند. هرکاری هم که دوست داشتم، می‌کردم. نه موهایم را شانه می‌کردم نه دندان‌هایم را مسواک می‌زدم ولی...

ادامه مطلب

قصه‌ی منم می‌خوام

من يك خواهر كوچك دارم. هرچه داشته باشم، او هم مي‌خواهد. اسكيت‌بُرد سوار مي‌شوم، او هم مي‌خواهد. موشک کاغذی درست می کنم، او هم می خواهد. خلاصه هر كاري مي‌كنم، مي‌گويد: پس من چي! داشتم از دستش خسته مي‌شدم كه...

ادامه مطلب

قصه‌ی برادر عقاب، خواهر آسمان

رئيس سياتل، فرماندهي مورد احترام و صلح جو، متعلق به يكي از تيره‌هاي سرخپوستان شمال غرب امريكا بوده است. در سال‌هاي ميانه 1850، كه دولت امريكا عزم كرد تا سرزمين آنها را از مردم درمانده و مغلوب او خريداري كند،…

ادامه مطلب

قصه‌ی ترسزوروس

سموئل ترسوزوروس از خیلی چیزها می‌ترسد. او از عنکبوت، صداهای عجیب، سایه‌ها در شب و تنها ماندن می‌ترسد. آیا روزی می رسد که بر ترسش غلبه کند؟ مجموعه کتاب‌های احساسات دایناسوری درباره‌ی هیجانات کودکان است و این‌که چگونه با این…

ادامه مطلب

قصه‌ی خجالتیوزوروس

سوفی خجالتیوزوروس دایناسوری بسیار خجالتی است. او وقتی در مهمانی‌ها با فرد جدیدی آشنا می‌شود، یا مجبور می‌شود برای هم‌کلاسی‌هایش در کلاس صحبت کند، دستپاچه می‌شود، آیا روزی می‌رسد که او دیگر خجالتی نباشد؟ مجموعه کتاب‌های احساسات دایناسوری درباره‌ی هیجانات…

ادامه مطلب

شعر اگر که خوب بگردی…!

انواع و اقسام چیزهای عجیب و غریب بین تصویرهای این کتاب پنهان شده‌اند... اگر که خوب بگردید همه‌ی ان‌ها را پیدا می‌کنید! تصویرهای رنگی و شعرهای دوست‌داشتنی این کتاب کوچولوها را سرگرم می‌کندو هم‌زمان،  مهارت‌های شناختی و زبانی را در…

ادامه مطلب

شعر وای چه لباس نازی!

ببعی پیراهن می پوشد یا یک ژاکت پشمی؟ ماهی و مار و گوریل چطور؟ این کتاب را همراه کوچولوهای دو سه ساله بخوانید تا جواب همه‌ی این سؤال‌ها را پیدا کنید! تصویرهای رنگی و شعرهای شیرین این کتاب برای کوچولوها…

ادامه مطلب

قصه‌ی لاکی نوبتی بازی می‌کن

روز تولد لاكي بود. بابا و مامانش براي او چهارچرخه‌ي قرمز قشنگي خريده بودند. لاكي مي‌خواست سه تا از دوستانش را دعوت كند تا با هم بازي كنند وي او فقط يك چهارچرخه داشت. ناگهان فكري به خاطرش رسيد... ‌

ادامه مطلب

قصه‌ی فرانکلین و دوست جدیدش

فرانکلین به خوبی و خوشی زندگی می‌کرد و دوستان زیادی داشت. هیچ‌وقت به فکر پیدا کردن دوستی جدید نبود، تا این‌که یک روز خانواده‌ی جدیدی از سرزمین‌های شمال به محله‌ی آن‌ها اسباب‌کشی کردند. خانواده‌ی گوزن غول‌پیکر بودند و فرانکلین خیلی…

ادامه مطلب

قصه‌ی فرانکلین و محله‌ی دوست‌داشتی‌اش

فرانکلین لاک‌پشتی باهوش است. یک روز در مدرسه آقای جغد از بچه‌ها می‌خواهد که برای تکلیف روز بعد چیزی را که در محله‌شان از همه بیشتر دوست دارند نقاشی کنند. هرکدام از دوستان فرانکلین چیزی را که دوست دارد، نقاشی…

ادامه مطلب
برگشت به بالا
سبد خرید
  • هیچ محصولی در سبدخرید نیست.